۱۳۹۰ فروردین ۱۱, پنجشنبه

نوه خواهر رهبري: رفتار امروز خامنه‌اي، نتيجه كودكي تحقير آميز اوست


نوه خواهر رهبري: رفتار امروز خامنه‌اي، نتيجه كودكي تحقير آميز اوست

خود نويس : حميدرضا فروزانفر، پزشك نيست، روان‌شناس نيست اما زبان شناسي مي‌خواند و مهم‌ترين دلمشغولي‌اش «تحليل گفتمان و گفتگو». از هر جايي كه به ذهنش مي‌رسيده سابقه دايي مادرش را گرفته تا بداند سيد علي خامنه‌اي چگونه تبديل به رهبر امروز شده. كسي كه از «شماره۲» بودن متنفر است و به تازگي هاشمي رفسنجاني را به‌زير كشيده است.
سيد علي خامنه‌اي مانند هر انسان ديگر، نتيجه شرايط اجتماعي و خانوادگي و محيطي است. انساني است كه واكنش‌ها و رفتارش مي‌توانسته ريشه در گذشته‌هاي دوري داشته باشد كه بسياري از محكومين به حكومت او، از آن بي‌اطلاع بوده‌اند. شايعات در باره كودكي او آنقدر زياد است كه نمي‌توان به سادگي به همه آنها توجه كرد.
حميدرضا فروزانفر اما اين اطلاعات را از مادربزرگش، خواهر بزرگ‌تر سيد علي خامنه‌اي و ديگران جويا شده. از منابع دست‌اولي كه دسترسي به آنها براي كمتر كسي امكان‌پذير است. او در سفرش به ايران، كه شايد آخرين سفرش هم بوده باشد، هر آنچه توانسته جويا شده. اولين قسمت گفتگوي من با حميدرضا فروزانفر در باره گذشته كسي است كه نمي‌خواهد «شماره ۲» باشد. كسي كه كودكي و نوجواني چندان دل‌چسبي را تجربه نكرده، كسي كه نتوانسته حتي ديپلم بگيرد...بر خلاف برادر بزرگ‌تر، سيد محمد خامنه‌اي كه ليسانس حقوق گرفت و به سينما مي‌رفته و ...
آقاي فروزانفر! منبع مهم شما براي شناخت سيد علي خامنه‌اي كه بود؟
مادر بزرگم. از افراد و منابع ديگري هم بوده. مادر بزرگم بزرگ‌ترين فرد از خانواده خامنه‌اي است كه در قيد حيات‌اند. بزرگ‌تر از سيد محمد و سيد علي.

مادر بزرگم يك علاقه دروني به برادرانش دارد، با توجه به اينكه اصلا آدمي سياسي نيست و تا حدود زيادي هم مذهبي است و مثل يك خواهر بزرگ كه برادرانش را دوست دارد از برادرانش صحبت مي‌كند. در مقابل ممكن است خواهرشان كه همسر آقاي شيخ علي تهراني هستند، يك چنين ديدگاهي را نداشته باشند.
حالا با عنايت به همين شناخت، آقاي خامنه‌اي چگونه تبديل به چيزي شدند كه امروز شاهدش هستيم؟ آيا مي‌تواند ريشه در دوران كودكي شان داشته باشد؟
اصلا يك دفعه‌اي اينجوري نشدند. چيزي كه الان آقاي خامنه‌اي هست، حاصل يك روند تدريجي چندين ساله است. و اين تغييرات را ما سال به‌سال مي‌ديديم، كاملا واضح و آشكار بود در طول اين بيست سالي كه ما هر دفعه براي ديدن ايشان مي‌رفتيم. مسلما ريشه در دوران كودكي دارد. ايشان را در رقابت با برادرشان محمد  بايد ارزيابي كرد. محمد خامنه‌اي پسر شيطاني بود كه سينما مي‌رفت، قرتي بود دور از چشم خانواده مطابق مد روز لباس مي‌پوشيد. علي رغم فضاي خانوادگي و مخالفت پدر «حقوق» خواند، و كسي كه هميشه مورد عتاب بود، محمد بود، در مقابل «علي» يك آدم ظاهرساز و دورو و رياكار كه براي آنكه خودش را عزيز بكند و خودش را در دل پدر جا بكند خيلي كارها مي‌كرد كه لج بقيه اعضاي خانواده را هم در مي‌آورد. در يك فضاي پادگاني [بزرگ شد] كه آدم‌ها تبديل به «آدم خوبه» و «آدم بده» مي‌شوند، يعني تو خوبي به خاطر آنكه همه چيزهايي كه پدرت مي‌خواهد را رعايت مي‌كني و تو بدي به خاطر اينكه داري شيطنت مي‌كني.

اگر معتقد باشيم كه اينها همه‌اش از محيط به انسان منتقل مي‌شود، بايد يك روان‌شناس برجسته بيايد با اطلاعات دقيق‌تر، رفتار آقاي خامنه‌اي را روانكاوي كند، مسلما  به نكات خيلي خيلي زيادتري از دوران كودكي‌اش خواهد رسيد كه به شخصيت الانش دارد معنا مي‌دهد.

آقاي خامنه‌اي تا دوران ابتدايي در  مدرسه مشكل بينايي داشتند بدون اينكه خودشان يا خانواده در جريان باشند.اين را يك بار خودشان در جمع تعريف كردند براي ما. حتي آن طرف خيابان را تيره و تار مي‌ديدند، تا يك روزي كه از جلوي عينك فروشي رد مي‌شده و تصادفا عينكي را مي‌زند و مي‌گويد فضا براي من روشن شد و انگار دوباره متولد شدم. تصور كنيد يك آدم در خانواده با چشم‌هاي ضعيفش چقدر مي‌توانسته مورد تمسخر قرار گيرد و او را مثلا «دست و پا چلفتي» خوانده باشند، تحقير شده باشد و اعتماد به نفس‌اش زير سوال رفته باشد...اين‌ها اتفاقاتي هست كه مي‌افتد...حتي در مورد يك حادثه كوچك در بزرگ‌سالي، مي‌آيند به گذشته نقب مي‌زنند به دوران كودكي كه چه اتفاق خاصي در دوران كودكي افتاده كه اين آدم الان اين‌جوري شده. به نظر من اين اتفاق خيلي مهمي بوده.

به نظر من سيد علي خامنه‌اي تحت تاثير يك حس تحقير در درون مانده از سنين نوجواني به خاطر نبود اعتماد به نفس و عزت نفس است، كه آنرا تا مقطع مهمي نداشته...آقاي خامنه‌اي هميشه دلش مي‌خواسته در محافل ادبي و روشنفكري در آن مقطع (جواني) شركت كند كه با مخالفت هميشگي خانواده روبرو مي‌شده...هيچوقت نتوانسته تحصيلات دبيرستاني‌اش را تمام كند و از يك مقطعي مجبور بوده به حوزه علميه برود. يك موجود پا در هوا. يك علاقه‌اي در اين بچه از بين رفته و وقتي بعدها رهبر مي‌شود، خود را رهبر فرزانه مي‌بيند كه روشنفكرها و شعرا و سينماگران را دعوت مي‌كند نمود پيدا مي‌كند. سواد آكادميك ندارد و هر چه دارد از شنيده‌هاست، يك غم بزرگ هم دارد كه چرا نتوانسته برود دنبال اين فضاها، در عين حال هم نمي‌خواهد خود را از تك و تا بياندازد. وقتي ما هميشه با او صحبت مي‌كنيم، چون كار من هم علوم انساني هست و افراد زيادي را ديده‌ام كه در اين زمينه كار مي‌كنند، هميشه يك جوري صحبت مي‌كنند كه انگار كارشناس آن موضوع هستند، در صورتي كه مثلا فردي كه واردتر باشد، متوجه مي‌شود كه نه، اين سواد نيست، اين يك اشتياق فروخفته تحقير شده است در دوران كودكي، چون از طرف پدر تاييد نمي‌شده. ارجاع هميشگي‌اش به ادبيات جهان بينوايان ويكتور هوگوست و دشمن خوني احمد محمود و احمد شاملوست. علت شور و شوق آقاي خامنه‌اي به عرصه هنرهم واقعي نيست. بيشتر يك جور ارضاي آن حس فروخفته دروني خودش است.
يعني ايشان حس مي‌كنند بر همه حوزه‌ها ولايت دارند؟
به نظر من از يك عقده فروخفته مي‌آيد. براي اينكه با مخالفت پدر و مادرش روبرو مي‌شده، نهي مي‌كردند از حضورشان در عرصه‌هاي روشنفكري، يك بچه چهارم-پنجم ابتدايي دائما توي سرش مي زده‌اند كه «تو دست و پاچلفتي هستي، استكان مي‌شكني، ليوان مي شكني»...چون نمي‌ديده. مي‌خواهم يك تصويري را براي شما شكل بدهم كه همه اينها در دوران كودكي شكل گرفته و حالا وقتي وارد عرصه اجتماع مي‌شود، شناخته مي‌شود، وارد مبارزات انقلابي مي‌شود، همه اينها [مشكلات و عقده‌هاي رواني] با او همراه است. بعدها كه مي‌شود رهبر انقلاب، يك عرصه كاملا وسيع را در اختيار دارد كه بتواند آن عقده‌هاي فروخفته را باز كند. اين البته تعبير من است چون بارها ديده‌ام. با دعوت از نويسندگان و قشر روشنفكر جامعه دارد يك جوري آن عقده فروخفته را ارضا مي‌كند. يعني مي‌گويد اگر چه من نتوانستم اين كار را انجام بدهم، ولي آنهايي كه من آرزوي ديدنشان و خواندن كتاب‌هايشان را داشتم، الان مي‌آيند دست‌بوس و به سمت من. فكر مي‌كنم [آقاي خامنه‌اي] ارضا مي‌شود به اين شكل. من يك جور ارضاي روحي را دارم مي‌بينم.
به عبارت بهتر، شما آقاي خامنه‌اي را تحت تاثير عوامل مختلف مي‌بينيد...مثل اعتياد به مواد مخدر...
بله، از سنين جواني
يعني كسي كه به خاطر مشكلات روحي آمده سراغ مواد مخدر و تحت تاثير اطرافيان هم قرار مي‌گيرد.
درست است.

اما از عوامل ديگر تاثيرگذار، اگر تاريخچه زندگي ايشان را ورق بزنيم به علي اكبر هاشمي رفسنجاني مي‌رسيم كه قبل از انقلاب با ايشان در ارتباط بوده، كمك‌شان كرده و به عبارتي عامل رهبر شدن سيد علي خامنه‌اي است. ما در روزهايي هستيم كه آن دوستي در بازي قدرت، رنگ ديگري گرفته و انگار آقاي هاشمي از قدرت كنار گذاشته شده. افراد خانواده شما چه نگاهي به خانواده هاشمي داشته است؟
چيز كه من خبر دارم اين است كه خانواده‌هاي خامنه‌اي و هاشمي رابطه‌اي معمولي بوده و همديگر را تحمل مي‌كرده‌اند. مثلا اگر در مراسم عروسي يكي از پسرها بوده، و آقاي هاشمي با خانواده دعوت مي‌شده، رابطه بين خانم آقاي خامنه‌اي و خانم آقاي رفسنجاني چيز دل‌چسبي نبوده است. يعني حاضر بوده‌اند چون دعوت شده بودند، ولي رابطه صميمانه‌اي نداشته‌اند. اما اگر روند حذف آقاي هاشمي رفسنجاني را در طول اين سال‌ها در نظر بگيريد، بعد از بيست سال رهبري آقاي خامنه‌اي، به يك نكته مهمي مي‌رسيد. از ديدگاه من آقاي خامنه‌اي نمي‌توانسته عقده دوم بودن را تحمل كند. عقده‌اي كه به او بگويند «از عهده كاري بر نمي‌آيي». اين روند بيست ساله براي من اينچنين تحليل مي‌شود كه «آقاي هاشمي آمده مرا رهبر كرده، اما من يك آدم گردن‌كلفت قوي و محبوب مثل هاشمي رفسنجاني را نمي‌توانم تحمل كنم. من دارم مسيري را مي‌چينم كه او خود به خود حذف شود». اگر شما مسير بيست ساله را نگاه كنيد، مي‌بينيد كه پايه‌هاي اين مسير مستحكم‌تر شده. با آنكه در منظر عمومي با هم رفيق‌اند، اما ببينيد تا همين انتخاب آقاي احمدي‌نژاد و بعد از آن كه مي‌گويند «نظر من به ايشان[احمدي‌نژاد] نزديك‌تر است».

يك عقده‌اي اين وسط وجود دارد كه آقاي خامنه‌اي نمي‌تواند كسي را بالاتر از خودش بپذيرد و در راس ببيند. و نمي‌تواند ببيند كلام كسي از او موثرتر و نافذتر باشد. اين با روند «ولي امر مسلمين» شدن ايشان هم تطبيق مي‌كند. يعني تمام عوامل سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي جامعه را شما بگيريد و بياييد جلو، به علاوه، خصوصيات اخلاقي خود آقاي خامنه‌اي كه از دوران كودكي به همراه آورده، يك پسري كه توي سرش مي زدند، سرخورده بوده به خاطر كارهايي كه مي‌كرده، در عين حال براي كسب محبوبيت مجبور بوده جلوي پدرش خيلي كارها را انجام بدهد كه بگويد «من دارم به حرف شما گوش مي‌دهم» و هميشه نفر دوم خانواده بوده، محمد(برادر بزرگتر) خيلي موفق‌تر از علي توي زندگي خانوادگي‌اش جلو آمده...ليسانس گرفته توي آن مقطع، آقاي خامنه‌اي اما،  حتي ديپلمش را نگرفته و وارد حوزه علميه شده...تمام اينها را بگذاريد كنار همديگر، نتيجه‌اش مي‌شود اين كه خيلي راحت دارد تلاش مي‌كند كه اين آدم [هاشمي] را حذف كند، و تلاش مي‌كند كه خودش نفر اول همه چيز باشد، احمدي‌نژاد اين وسط چه‌كاره است؟ احمدي‌نژاد يك ابزار است براي اينكه اين مسير را براي اقاي خامنه‌اي هموار مي‌كند. اين تحليل من است. چيزي كه من از نزديك با توجه به خصوصيات اخلاقي اين آدم دارم مي‌بينم و تحليل مي‌كنم.
نوه خواهر رهبري: در پرونده «مالي» سياه رهبري، شايد بتوان نقاط سفيدي پيدا كرد

بحث بر سر مسائل مالي بيت رهبري جديد نيست، محسن مخلملباف سال گذشته گزارشي منتشر كرد كه بسياري آن‌را جعلي خواندند و به نوعي حاصل جنگ رواني خانواده هاشمي عليه خامنه‌اي‌ها تعبير شد، اما اين به‌معناي پاكدامني و «بي‌لكه» بودن اقتصادي خانواده خامنه‌اي نبود.
خيلي‌ها از داخل زندگي داخلي خانواده خامنه‌اي خبر ندارند. شنيده شده كه مثلا در مهماني‌هاي داخلي، دختران خانواده كاملا متفاوت از دختران خانواده‌هاي مذهبي لباس مي‌پوشند. البته بحثي بر ستر خوبي يا بدي نيست؛ بر سر تفاوت با ديگران و احيانا درك تغييرات است.
من در عروسي هر چهار پسر آقاي خامنه‌اي حضور داشته‌ام. در قسمت مردانه...خب در قسمت زنانه هم به موازاتش مهماني برقرار بود. اطلاعاتي كه از خانواده خودمان مي‌گرفتيم، عروسي به عروسي تغيير مي‌كرد. مثلا عروسي مصطفي، يك عروسي كاملا معمولي آخوندي بود، هرچه جلوتر آمديم، اين فضا بازتر شد. [اين تغييرات تا جايي بود كه] در عروسي دخترهاي آقاي خامنه‌اي، كسي از اعضاي خود آن خانواده به من گفت لباس‌هايي كه دخترهاي آقا در قسمت زنانه مي‌پوشند من رويم نمي‌شد دختر خودم بپوشد...مي‌دانيد، حرف ممكن است ذاتا از جنس حرفهاي «خاله‌زنكي»باشد، اما در واقع نشان دهنده يك نوع تغيير ديدگاه كه لزوما هم بد نيست ولي مرگ خوب است فقط براي همسايه؟ بقيه مردم آدم نيستند؟ دل ندارند؟ نيروي انت‍ظامي فقط بايد بريزد عروسي‌هاي مردم؟! مي‌دانيد، پوشيدن «ميني‌ژوپ» و لباس باز خيلي امر عادي‌اي است در مهماني‌ها، اما اينكه در فضاي بيت اتفاق بيافتد كه مثلا من با يكي صحبت كردم كه در آن جمع حضور داشته، مورد عتاب مسعود قرار مي‌گيرد خواهرش كه اين لباست را برو عوض كن چون متناسب با شان ما نيست. بشدت به سمت فضاي مدرن امروزي تهران سوق داده شده‌اند و حتي شواهدي وجود دارد كه به مراكز خريد تجاري خاص مي‌روند و آنجا را قرق مي‌كنند تا خانواده هرچه را كه مي‌خواهند بتوانند بخرند. اين چيزهايي بوده كه در قبل وجود نداشته. ما قبل از اين چنين فضاهايي نمي‌ديديم. نمي‌خواهم ماجرا را خيلي بزرگ كنم، اما همين چيزي كه تغيير كرده، قابل توجه است و يك سري چيزها را زير سوال مي‌برد. هميشه صحبت از ساده زيستي بوده و «علي‌وار» زندگي كردن آقاي خامنه‌اي [و خانواده] بوده. در عرصه عمومي اين خيلي رعايت مي‌شود، اما آيا واقعا در محفل‌هاي خانوادگي اين مساله وجود دارد؟ پسر كوچك اقاي خامنه‌اي، ميثم، با خانواده يكي از خانواده‌هاي بزرگ بازاري وصلت كرده و مي‌دانيد كه در فضاي خانواده پول‌دار، مسائل طور ديگري است. اساسا قبول كردن چنين وصلتي خودش مي‌تواند زير سوال باشد.

مي‌خواهم بگويم كه تفكري كه از طرف «بيت» به جامعه القا مي‌شود، آن تفكري نيست كه در خود بيت بهش اعتقاد داشته باشند. اين تناقض وجود دارد. اين ويترين قشنگي كه در بيرون هست، پشت پرده لزوما رعايت نمي‌شود. اين خيلي دردآور است. نسل عوض شده. بچه‌هايي كه مي‌آيند، چيزهاي جديدتري مي‌طلبند. وقتي خانم‌ها به ديدار هم مي‌روند، تغيير در دكوراسيون خانه، در نوع پوشش در وضعيت خانه و وضعيت دخترها و پسرها ديده مي‌شود، چيزي نبوده كه در سال‌هاي قبل ديده باشيم و توقع‌اش را داشته باشيم. گفتني‌ها در اين باره زياد است، منتهي نمي‌توان همه جزئيات را طرح كرد چون حتما افرادي دچار مشكل مي‌شوند.
آيا اين تناقض‌ها براي فاميل‌هاي دورتر باعث شده كه رابطه دورتر شود، يا سعي كرده‌اند به خاطر حفظ ارتباط، منافع يا هر چيز ديگري آنرا حفظ كنند؟
از يك مقطعي به بعد، از ۳-۴ سال پيش رنگ و بوي رفت و آمد خانوادگي تغيير پيدا كرد. تا قبل از اين مثلا اگر در مهماني افطار، همه اعضاي خانواده بودند، درجه يك، دو، سه، همين‌طور دامادهاي خانواده كه به ترتيب اضافه شده بودند، از ۳-۴ سال پيش، چيزي كه مورد اعتراض خيلي از اعضاي خانواده قرار گرفت و ديگر نرفتند، خيلي قبل از ماجراهاي انتخابات رياست جمهوري اخير، آدم‌هاي بيگانه‌اي در جمع خانوادگي ما حاضر مي شدند كه آنها را نمي‌شناختيم، انگار آقاي خامنه‌اي دارد خاص بودن اعضاي خانواده‌اش را به اين دليل كه همراهي نمي‌بيند با خودش را دارد از بين مي‌برد، يعني دارد همه را علي‌السويه نگاه مي‌كند، همان‌جوري كه دارد در يك ديدار عمومي با يك گروه سر سفره افطار مي‌نشيند، با ما هم دارد همين كار را مي‌كند، در حاليكه آن اوائل اصلا اين‌طوري نبود. در يك روند بيست ساله، تغيير شخصيت اين آدم كاملا مشهود است. از يك «دايي» بزرگي كه سعي مي‌كرد به همه بچه‌هاي خانواده برسد و محبت كند و پاي حرف‌هاي همه بنشيند، شوخي كند و هيچ‌كس را از قلم نياندازد، تبديل شده به يك آدمي كه حوصله ندارد، اگر قبلا يك ساعت مي‌نشست، الان ده دقيقه مي‌نشيند، نوع ارتباطش خيلي محدود شده، خيلي از بالا نگاه مي‌كند، خيلي از بالا با آدم‌ها برخورد مي‌كند، خيلي حوصله ندارد و خيلي حتي شايد قبول ندارد، براي اينكه جسته گريخته  بحث‌هايي بين پسرها وجود داشته...ما بحث مي‌كرديم كه اين چه وضعي است...چگونه ممكن است با اين ديدگاه، چنين رفتاري سر بزند...نهايتا خيلي دل‌خوش نبودند از جمع خانواگي كه دعوت مي‌كردند، هرچه جلوتر مي‌رفتيم و مخالفت‌ها بيشتر مي‌شد و خانواده‌ها حرف‌هايشان را مي‌زدند، عملا ارتباط قطع شد و در موارد خيلي ضروري كه به خاطر «صله رحم» قبلا دعوت مي‌كردند، ديگر دعوت نكردند. اين شايد به سن آقاي خامنه‌اي هم مربوط باشد و بي‌حوصله‌گي و بدخلقي، يك مقدار هم مي‌گردد به اينكه در جمع‌هاي خانوادگي، حرف گفته مي‌شود، ممكن است تند و تيز و آن‌جوري كه در عرصه اجتماع مطرح مي‌شود [در جمع خانوادگي] مطرح نشود اما مسلما چيزي نيست كه شنيده نشود اما اقاي خامنه‌اي تحملش را ندارد.تصور اينكه من آقاي خامنه‌اي را خطاب قرار دهم و سوال منطقي‌ام را مطرح كنم، احتمالش صفر است، چون آنچنان برخورد تند و خشني با من خواهد شد كه خودم از سوال خودم پشيمان خواهم شد.
آيا  ممكن است كسي از اعضاي خانواده به خاطر انتقادي كه از آقاي خامنه‌اي مي‌كنند، راهي زندان شوند؟
راهي زندان، نه، اما حذف مي‌شوند. من نديدم مواردي را كه به زندان افتاده باشند. اما آقاي خامنه‌اي كلام مخالف و حتي كلامي كه در تاييد نباشد را تاب نمي‌آورد. همه چيز بايد در تاييد آن ماهيت ذهني باشد كه مد نظر اقاي خامنه‌اي است. موارد زيادي هست، اگر حافظه ياري دهد، مي‌توان تك تك برخوردها را ذكر كنم. مثلا مورد خيلي بارزش، اعتراض مهدي، پسر محمد خامنه‌اي  به دخالت وزارت بهداشت در انتخاب و ادامه كار اعضاي هيات علمي دانشگاه محل خدمتش بود و آقاي خامنه‌اي حتي جواب نداد. يعني يك سوال بسيار منطقي بود در باره كار نادرست آقاي احمدي‌نژاد و وزارت مربوطه در حذف پست‌هاي هيات علمي و آدم‌هايي كه دارند مي‌آورند، آدم‌هاي صالحي نيستند، ولي آقاي خامنه‌اي اصلا جواب نداد و روي‌اش را آن طرف كرد و اجازه نداد بحث ادامه پيدا كند.

اين اواخر محدود شده بود [حرف زدن در ديدارها] محدود شده بود به اين كه «نماز روزه‌هاي همه قبول» و «انشالله موفق باشيد» و همين چيزها، در صورتي كه در سال‌هاي گذشته، فضا باز بود و هر كسي كه مي‌خواست مي‌توانست صحبت بكند، نه در چارچوب سياست، بلكه مستقيما آقاي خامنه‌اي را مورد خطاب قرار دهد، حرف بزند، صحبت كند...كاملا اين فضا برچيده شده، كاملا اين خلق‌تنگي و عصبانيت و خشم را مي‌توان در نگاه و نحوه برگزاري همان مهماني مي‌شود ديد. يك جوري از سر رفع تكليف.
خانواده شيخ علي تهراني چه موقعيتي دارند؟ بعد از بازگشتشان از عراق، حرف و حديث فراوان بوده. اطلاعات مشخصي نبوده، اما به هزار و يك دليل، خيلي‌ها تمايلي ندارد حرفي بزنند به جز پسرشان دكتر مرادخاني كه عملا يك مخالف نظام است.
حقيقتش اين است كه دكتر مرادخاني [پسر خواهر رهبري و فرزند شيخ علي تهراني] در فرانسه  به‌شدت فعال هستند و مصاحبه مي‌كنند و مواضعشان  را هم اعلام مي‌كنند. مادرشان خاله مادرم هستند. چيزي كه از نزديك ديده‌ام، اين است كه جز سختي، جز مرارت و محدوديت‌هاي زياد اجتماعي، چه براي آقاي شيخ علي تهراني، چه براي خانواده در طول اين سال‌ها چيزي وجود نداشته. همه كه از بيرون نگاه مي‌كنند، مي‌گويند كه خواهر رهبر بوده و هر كس ديگري كه بود، بايد اعدامش مي‌كردند و بايد شرايط خيلي سخت‌تري اتفاق مي‌افتاد اين سوالي است كه مردم به نظر من بايد از خود آقاي خامنه‌اي بپرسند كه چرا اين كار را نكرده. من شنيده‌ام كه آقاي خامنه‌اي گفته‌اند كه «من بايد اعدام مي‌كردم، منتهي من آدمي نيستم كه خون بين من و خانواده‌ام قرار بگيرد». اين البته در تناقض با حرف‌هاي ديگرشان قرار مي‌گيرد كه عين آب خوردن جوان‌هاي مردم را به بهانه‌هاي واهي مي‌كشند و از بين مي‌برند. اگر اعتقاد اين است، اگر واقعا جرمي مرتكب شده‌اند،  شيخ علي تهراني و خانواده‌شان متهم‌اند، بايد حكمي از طرف دستگاه قضايي آقاي خامنه‌اي صادر شود. اگر اعدامي صورت نگرفته، واقعا به اين معنا نيست كه دارند در ناز و نعمت دارند زندگي مي‌كنند. من با اين خانواده بزرگ شده‌ام و از نزديك ديده‌ام كه اين خانواده براي طبيعي‌ترين حقوق‌شان مثل تحصيل، مثل كار چه مشقاتي را در واقع ديده‌اند و از هيچگونه حمايت برادر مادرشان استفاده نكرده‌اند و نخواسته‌اند، چون با جهان‌بيني‌شان اصولا در تضاد است. اما اگر آقاي خامنه‌اي مي‌گويد كه خوني نبايد ريخته شود، خون اينها كه رنگين‌تر از خون جوانان مملكت بوده؟ چه دستگاه عادلي است؟ اگر بايد حكم مي‌داد خوب حكم مي‌داد. به نظر من كسي كه سو استفاده كرده، اقاي خامنه‌اي است نه خانواده آقاي تهراني. آنها يك عقايدي داشته‌اند كه براي خودشان محترم است. كاري كرده‌اند كه به الان بر نمي‌گردد و مال سال‌هاي خيلي دور است با شرايط زماني و مكاني آن دوره. اما بعد از بازگشتشان به تهران، چه خود آقاي تهراني و چه اعضاي خانواده درگير بازجويي‌هاي طويل‌المدت، زندان‌هاي طويل‌المدت، حصرهاي خانگي طويل‌المدت قرار گرفتند و زمان زيادي براي «نرمال» شدن مسائل سپري شد. آقاي [شيخ علي] تهراني سن‌اش خيلي بالاست و طبيعتا حضور در كنار خانواده براي‌شان خيلي راحت‌تر است تا اينكه بخواهند در جايي جداگانه بخواهند ايشان را نگه‌داري كنند.

الان شيخ علي‌ تهراني با خانواده زندگي مي‌كنند، اما در شرايطي بسيار سخت زندگي مي‌كنند. جايي نمي‌توانند بروند، پاسپورت ندارند، از شهر نمي‌توانند خارج شوند، تحت نظر هستند. اين چيزهايي است كه درد آور است. براي من كه علاقه هم دارم، پسرشان هم‌سن من است و ديده‌ام با چه مشقتي درس خوانده، پزشك شده، چگونه حق‌اش را به طرق مختلف خورده‌اند، واقعا دردآور است وقتي اين را مي‌بينيم. از آن طرف همه مي‌گويند چون خواهر آقاي خامنه‌اي بوده، هيچ اتفاقي نيافتاده. واقعا اين طور نيست.
اين روزها بعد از سخنان آقاي مهاجراني در باره پاك‌دامني مالي خانواده آقاي خامنه‌اي، بحث‌هاي زيادي مطرح شده. اين حرف‌ها را كه مي‌شنويد، احساس ويژه‌اي پيدا نمي‌كنيد؟

من سند و مدرك و رقم نمي‌توان بياورم كه بگويم چقدر سو استفاده مالي وجود دارد، اما در مركزي كه هم تقدس وجود دارد، هم پول زيادي هست و هم زور سپاه وجود دارد، مگر مي‌شود گفت كه حتي اگر پاك‌ترين افراد آنجا كار كنند، در دراز مدت مجموعه سالمي از آب در بيايد. در عين حال شواهد زيادي وجود دارد كه مستقيما دخالت مي‌كنند. من دخالت مستقيم آقاي خامنه‌اي را در مساله نفت جدي مي‌بينم و پايش هم ايستاده‌ام و حرف دارم. برادر كوچك آقاي خامنه‌اي حسن خامنه‌اي سالهاست رييس بازرسي وزارت نفت است. سر چندين وزير را هم خورده است. آقاي خامنه‌اي مستقيما بر پول نفت و قراردادهاي نفتي تسلط دارد تا ريال آخرش. چيزي نيست كه بدون اطلاع او و مجوعه اش چيزي جابجا بشود. اينكه بگويند آقاي احمدي‌نژاد پول را واريز نكرده به اين شكل نمي‌تواند باشد كه ايشان بخواهد يا نخواهد واريز كند. اما مبلغي كه اين وسط «گم و گور» شده خيلي بالاتر از اين حرف‌هاست در همه عرصه‌هاي مالي، براي اينكه مي‌دانيد كه ايشان به عنوان مرجع تقليد، يك سري وجوهاتي دارند كه به بيت رهبري واريز مي‌شود، به واسطه مقام حقوقي‌اي هم كه دارند، يك سري بودجه‌هايي هست و خودشان و مجموعه‌شان تصميم مي‌گيرند كه اينها كجاهزينه شود. آقاي مهاجراني دارند زندگي شخصي ايشان را زير سوال مي‌برد يا زندگي  حقوقي‌شان را؟ در هر دو بعد به نظر من نه تنها لكه‌هاي خاكستري وجود دارد، بلكه شايد در يك انبوه سياهي بشود تك و توك نقاط روشن  و سفيدي پيدا كرد. اين تعبير من است، منتهي من كارشناس مسائل اقتصادي نيستم و نمي‌توانم بدون مدرك ثابت كنم، اما اميدوارم كساني كه در جريان واقعيت‌ها هستند بيايند و حرف بزنند. من به عنوان يك عضو خانواده مي‌گويم كه حرف‌هاي آقاي مهاجراني به هيچ عنوان قابل تاييد نيست، و اگر هم چيزي هزينه شده كه شكلش شرعي بوده، بر مي‌گردد به ماهيت بيت كه براي هرچيزي مي‌تواند يك سرپوش شرعي درست كند كه مثلا اين پول در اينجا يا آنجا هزينه شود و خيلي‌هايش را ما نمي‌دانيم. كسي نمي‌داند چه حجم پولي وارد بيت مي‌شود و خارج مي‌شود و آيا اين حجم پول دست آدم‌هاي درست‌كار است و جابجا نمي‌شود. مسلما اقاي خامنه‌اي هفتاد و خرده‌اي ساله نمي‌آيد پول‌ها را در جيبش بگذارد و يا براي اعضاي خانواده برود خانه بخرد، اما اين مجموعه، مجموعه فاسدي است و فساد اين مجموعه به كسي بر مي‌گردد كه آن‌را درست كرده و مسووليت‌اش با آقاي خامنه‌اي است. يك عده‌اي كه الان در بيت هستند، از زمان رياست جمهوري ايشان در كنارشان بوده‌اند و امين آقاي خامنه‌اي محسوب مي‌شوند. اگر پولي قرار شود هزينه شود، از حساب ويژه و وجوهات است و هر جور تشخيص مي‌دهند خرج مي‌كنند. من حرفي را كه مي‌زنم به‌واسطه آشنايي بيست ساله با آن مجموعه است. بيست سال است آنجا رفته‌ام و آدم‌ها را مي‌شناسم. موقعيت‌ها را مي‌دانم... فقط يك نمونه بنياد حكمت اسلامي صدرا زير نظر برادر بزرگتر آقاي خامنه‌اي محمد خامنه‌اي با آن رقم هاي ميلياردي كه رديف بودجه داشت در زمان وزرات ارشاد آقاي مهاجراني و خود ايشان مي‌آمدند دست بوس محمد خامنه‌اي براي رفع و رجوع كه البته قرار بود همه اينها در خدمت فلسفه باشد الان آن مجموعه تبديل شده به يك كارتل اقتصادي بزرگ. شروع كردند به خريدن مجموعه‌هاي صنعتي به ثمن بخس و پول درآوردن از فلسفه. كي مي‌گوبد علوم انساني پول ساز نيست؟! [براي پسران سيد محمد هم] كافي است عموي آدم رهبر فرزانه كشور باشد.
گزارش مخلمباف را حتما خوانده‌ايد كه گفته مي‌شود از طرف نزديكان مهدي هاشمي به‌دست مخلملباف رسيده است. وقتي آن گزارش منتشر شد چه احساسي پيدا كرديد؟
من آن گزارش پخش شد، خود من يكي از اولين كساني بودم كه با آن مخالفت كردم. نزديك به ۶۰٪ آن گزارش خلاف واقع است.
از كجا مي‌دانيد؟
چيزهايي كه اعلام كرده بودند، تعداد اسب‌ها و دارايي‌هايي كه گفته بودند، هيچ ارجاعي نداده بودند. من مي‌توانم با تخيل خودم چيزهايي را در مورد آقاي هاشمي رفسنجاني بنويسم. خود من در طول بيست سال، اين ابعاد وسيع را نديده بودم. انتقادم هم در آن مقطع  به گزارش آقاي مخملباف اين بود كه چنين گزارش‌هايي به پتانسيل جنبش سبز آسيب وارد مي‌كنند. چيزهايي در آن گزارش بود كه وارد فاز خاله‌زنكي و زندگي شخصي اقاي خامنه‌اي شده بود و دردي را هم دوا نمي‌كرد. اگر هم سو استفاده‌اي صورت گرفته، در اين حد و اندازه‌ها نيست و با ظاهرسازي اتفاق مي‌افتد و افراد واسطه بسيار زيادي هستند كه از طريق آنها كار انجام مي‌شود. حجم سو استفاده حتما بسيار زياد است، اما نه به آن شكل بچه‌گانه كه اقاي مخملباف ليست كرده بود دانه دانه... ليست عصاهاي آقاي خامنه‌اي را گذاشتند و يكي يكي قيمت‌گذاري كردند. فضا را به اين سمت بردن ما را به جايي نمي‌برد.

آدم‌هايي هستند از من آگاه‌تر و كار كشته‌تر كه مي‌توانند نظر بدهند. خود من به عنوان عضوي از خانواده در آن مقطع برآشفته شدم، چون حس كردم كه مسير جنبش سبز را با هدف قراردادن خاله‌زنكي مسائل جنسي و مالي آقاي خامنه‌اي [آن هم غير واقعي] منحرف كرده‌اند.

آن گزارش طوري بود كه انگار اگر اقاي خامنه‌اي همين امشب بميرد، همه مشكلات حل شود. يك مجموعه‌اي از افراد وجود دارد كه منافعي دارند.يك حلقه‌ تنگي هم هست كه نزديك‌تر و امين‌تر است نسبت به اقاي خامنه‌اي. شما ممكن است يك متر در سراسر كشور به نام ايشان پيدا نكنيد. اما آيا اين به آن معنا است كه اين ملك وجود ندارد؟
نوه خواهر رهبري از ثروت و قدرت و روابط سياسي در خانواده خامنه‌اي مي‌گويد

آيت‌الله خامنه‌اي امور بازرسي وزارت نفت را به برادر خود سپرده... وزرا مي‌روند و مي‌آيند اما سيد حسن خامنه‌اي باقي است. برادر بزرگ‌تر از طريق بنياد‌ش پول زيادي به چنگ آورده و سيد هادي نيز حاشيه امن خودش را دارد و از نداري به دارايي رسيده است.
شناخت خانواده رهبري به اين راحتي‌ها نيست. حميد رضا فروزانفر، نوه خواهر بزرگ‌تر سيد علي خامنه‌اي اين فضا را بازتر مي‌كند:
اسم واقعي شما چيست؟ گويا خانواده خامنه‌اي با اسم ديگري شما را مي‌شناسند.
اسم شناسنامه‌اي من حميدرضا فروزانفر است ولي 
در خانواده مرا مسعود صدا مي‌كنند. اين مساله مرسوم است، مثلا مي‌دانم مسعود(پسر آقاي خامنه‌اي) هم اسمش محسن است از آنجا كه فاميل پدربزرگ من، داماد خانواده خامنه‌اي، شمس‌اللهي بود، هر موقع در ارتباط با «بيت» قرار مي‌گرفتيم و مي‌خواستيم آنجا برويم، اسم من مسعود شمس‌اللهي رد مي‌شد كه من هم از اين بابت خيلي شاكي بودم.من را سال‌هاي سال به اين نام «مسعود شمس‌اللهي» مي‌شناختند و در واقع تبديل به يك هويت جداگانه براي من شده بود و اختراع بيت بود و هيچ نقشي در آن نداشتم.البته دو اسمه بودن مساله اي نيست اينكه شما دو اسم و دو فاميل داشته باشيد مساله ساز است.

 
شما سال‌هاست با خانواده رهبري در ارتباط هستيد. يادتان مي‌آيد از چه زماني رابطه شكل گرفت؟
ارتباط من با خانواده ايشان بيشتر از طريق مادربزرگم كه خواهر آقاي خامنه‌اي هستند شكل گرفت و اولين چيزهايي كه به ذهنم مي‌رسد از اين رابطه، برمي‌گردد به سال ۱۳۶۸ كه براي اولين بار همراه خانواده خودم به ديدار ايشان رفتيم. اولين تصوير ذهني من از آقاي خامنه‌اي كه توي ذهنم هست و ديدمشان، بر مي‌گردد به سال پنجم ابتدايي در سال ۶۸.

شما با فرزندان ايشان از همان موقع در ارتباط بوديد؟
بله، من با مسعود و ميثم و همينطور برادرزاده آقاي خامنه‌اي، حامد خامنه‌اي، كه با هم رفيق بوديم و از دوران كودكي با هم بزرگ شده بوديم، 
تقريبا همسن هستيم. مساله‌اي كه وجود داشت اين بود كه من فاميل درجه ۲ به حساب مي‌آمدم، نوه خواهر بودم، و ارتباطي كه با فاميل‌هاي درجه يك دارند اندكي متفاوت است با روابطي كه با فاميل‌هاي دورتر دارند، اما من به هر شكل سعي مي‌كردم كه ارتباط برقرار كنم و دوران هم دوران 
نوجواني بود، كلي كنجكاوي و در واقع جست‌وجوگري در ذهنم بود كه مرا به آنها وصل مي‌كرد، به‌خصوص با مسعود و ميثم و حامد.

حالا شما دو سالي است كه عملا از كشور خارج شده ايد. در اين محدوده زماني، و با توجه به ديدار اخيرتان، آيا متوجه هيچ تغييري هم شديد؟بگذاريد جور ديگري جواب بدهم. من در طول بيست 
و دو سالي كه از رهبري آقاي خامنه‌اي مي‌گذرد، متناوب رفت و آمد داشته‌ام، خارج از چارچوب خانواده، به خاطر اينكه توي آن مقطع آدم مذهبي‌اي بوده‌ام و بسيار هم آرمان‌گرا، در سنين حدود بيست سال، ايده‌هايي در ذهنم شكل مي‌گرفت كه فكر مي‌كردم با حضور در چنين فضايي، ممكن است بتوانم مثمر ثمر واقع شوم، بنابراين، به‌تناوب درخواست مي‌كردم كه در نماز هاي مغرب و عشا حضور داشته باشم و با بچه‌ها شروع كنم به بحث كردن، اگر بشود با خود آقاي خامنه‌اي در ارتباط باشم و حرف بزنم كه اين  البته خيلي ايده خام‌دستانه‌اي بود، براي اينكه هر چه جلوتر آمدم، ديدم فضاي بيت جوري نيست كه كسي بتواند حرفي بزند، حتي اگر درست باشد، تحليل من از آن مقطع اين بود كه بيت رهبري، خيلي كاناليزه شده است و يك عده آدم هستند كه يك‌سري اخبار و اطلاعات را به بيت رهبري مي‌دهند، حالا در درست و نادرستي آنها شك داشته باشيم يا شك نداشته باشيم، تصميمات اينجوري ساخته مي‌شوند. يعني ساختاري داشت بيت رهبري كه بسيار بسته بود و كسي نمي‌توانست وارد حلقه‌هاي نزديك‌تر شود. من هم آنجا يك پسر نوجوان بودم، بازيگوشي مي‌كردم، شيطنت مي‌كردم، و سعي مي‌كردم از يك سري چيزها سر در بياورم، در حد توان ذهني خودم، در دوران نوجواني و دبيرستان.

هر چه جلوتر آمدم، بيشتر توي ذوقم خورد و در واقع بيشتر توي روحياتم تاثير گذاشت، براي اينكه احساس كردم آن تفكرات ايده‌آل‌گرانه كه دارم، هيچ‌وقت
 به منصه ظهور نمي‌رسد براي آنكه يك عده آدم هستند كه مانع‌اند و اساسا نمي‌گذارند اين صداي متفاوت به گوش كسي برسد.


آيا شما تنها كسي از كل مجموعه فاميل بوديد كه صداي متفاوتي داشت؟ 
  من در خانواده‌اي بزرگ شدم كه هميشه از فعاليت مستقيم سياسي پرهيز داده مي‌شده. پدربزرگ من آقاي شمس‌اللهي داماد خانواده خامنه‌اي، روحاني ميانه رويي بودند كه سرشان به كار خودشان بود. شرعيات را مد‌نظر قرار مي‌دادند و معتقد بودند ورود به سياست آدم را از زندگي عادي خودش مي‌اندازد. ممكن است آن هوش و ذكاوت لازم را نداشته باشيم و ابزار دست عده‌اي شويم كه حاصلي براي ما نخواهد داشت جز از دست دادن زمان و موقعيت درسي و اين حرف‌ها. در يك چنين فضايي و با داشتن چنين نسبت خانوادگي با توجه به آن چه در بطن جامعه مي‌گذرد داشتن نگاه و صداي متفاوت ناخودآگاه تبديل به «تضاد» بين نسل قديم و جديد مي‌شود. ولي شرايط  هيچ‌گاه طوري نبود كه مسائل را علنا مطرح كنيم، هر چه جلوتر آمديم، اين تضادها كه در سطح جامعه بيشتر شد، اين فضا را هم براي ما ايجاد كرد كه در جمع‌هاي خانوادگي، به‌مناسبت ماه رمضان يا به‌مناسبت عيد و عروسي و هرچيز، بحث‌هايي صورت بگيرد، به‌ويژه اين اواخر. چه بسا كه قبلا اين همه وضعيت حاد نبود. اين تفكيك بين اعضاي خانواده نسبتا جديدتر است. به همان ميزاني كه ما از بيرون «فيد‌بك» مي‌گرفتيم، در داخل بيت فضا براي ما بسته‌تر مي‌شد. من خودم به ياد ندارم كه ما با آقاي خامنه‌اي توانسته باشيم مستقيما وارد بحثي بشويم. اين اساس غير ممكن بود. اگر هم صحبتي بود، با مصطفي، با مجتبي، با  مسعود و حتي با ميثم. ميثم توي اين  موارد كمتر از بقيه دخالت مي‌كرد. بحث‌ها در حد تبادل نظر بود و بعضي اوقات هم تند مي‌شد. من شنيدم بعد از ماجراي جنبش سبز، در برابر سوال «اين چه رفتاري است كه با بچه‌هاي مردم كرده‌ايد و با آقايان موسوي و كروبي چه كاري است كه كرده‌ايد؟ اينها به هر حال كانديداهاي همين نظام هستند؟» آقاي مجتبي خامنه‌اي به صراحت گفته بود «ما خيلي در مورد اينها لطف كرده‌ايم و اينها را بايد از همان روز اول مي‌سوزانديم و از بين مي‌برديم تا اينكه كار به اينجاها نكشد».

از آنجايي كه هيچكدام از اعضاي خانواده، سياستمدار نبودند و كار سياسي نمي‌كردند، و فضاي بيت هم يك فضاي بالاجبار خانوادگي تعريف مي‌شد، نمي‌توانستيم زياد مسائل سياسي را مطرح كنيم، اما به هر شكل حرف‌مان را مي زديم و گاهي با نرفتن‌مان اعتراض‌مان را بيان مي‌كرديم، تا اين اواخر كه خيلي از مسائل رو شد و قابل اغماض هم نبود. بنابراين حضور يك نفر در جمع خانوادگي به معناي تاييد بود و نرفتن به معني عدم تاييد.

در سفر اخيرم به ايران، برداشت من اين بود كه قضيه خيلي حاد‌تر از اين حرف‌هاست. آقاي خامنه‌اي به چيزي به‌نام «صله رحم» در روابطش معتقد است و از آنجا كه خودش محدوديت دارد براي ديدن اعضاي خانواده، از فاميل دعوت مي‌كند كه به ديدنش بروند، و خيلي هم معتقد بوده كه بايد هميشه اين مساله انجام شود. اما بر سر مواضع فكري اعضاي خانواده، اين «صله رحم» كه جزو يكي از سنت‌هاي اسلامي هست را عملا حذف كرده است. و رسما ديگر ايشان است كه دعوت نمي‌كنند چون ما مثل ايشان فكر نمي‌كنيم. و اين براي من خيلي جالب بود.  در خود اعضاي خانواده خامنه‌اي (برادرها و خواهرها) اين شكاف و انشقاق كاملا ديده مي‌شود. يا به دلايلي و به خاطر منافعي سعي شده اين ارتباط را حفظ كنند كه مبادا از طرف بيت رهبري محكوم بشوند به اينكه طرفدار طيف خاصي هستن ديا كاملا طرد شده‌اند چون طور ديگري فكر مي‌كرده اند.


اين طرفداري يا عدم طرفداري مي‌تواند ضرها و منافعي براي اعضاي فاميل داشته باشد. در باره اعضاي خانواده شايعاتي هست، در باره برادر بزرگ‌تر شايعه است كه از امكانات مالي ويژه‌اي برخوردار است، يا برادرشان حسن كه ناظر بر امور نفت كشور است. اطلاعاتي در باره مجموعه روابط مالي اين‌ها داريد، آيا هيچگاه در سطح خانواده در باره اين افراد حرفي زده مي‌شود؟
در مورد اين دو برادر، گرچه سند و مدركي به همراه ندارم كه ارايه كنم، اما اطلاع دقيق دارم. در طول بيست سال در باره اينها شنيده‌ام و ديده‌ام. در مورد برادر بزرگ‌تر، ايشان در سال ۷۸ يك كنفرانس بزرگ بين‌المللي برگزار كردند، براي احياي فلسفه ملاصدرا با اين انگيزه كه ما يك بار ديگر آوازه حكمت اسلامي را جهاني كنيم. اين ظاهر مساله بود و اين تبديل شد به يك بنيادي كه قرار شد آثار ملاصدرا  را به صورت تصحيح شده‌اي براي چاپ و نشر آماده كند. تا آنجايي كه من مي‌دانم، چيزهايي را كه مي‌ديدم برايم عجيب و غريب بود. قيمت بليت‌ها و هزينه مهماني‌ها و هتل‌ها. تا زماني كه در چارچوب فلسفه اسلامي بود، آدم مي‌توانست يك موضوعيتي برايش پيدا كند، اما در دراز مدت اگر چنين مجموعه‌اي مستقيما از پول نفت، تغذيه كند، كما اينكه گفته مي‌شد آقاي مهاجراني برايش مستقيما رديف بودجه گرفته بودند در وزارت ارشاد، در دراز مدت، بنياد حكمت اسلامي صدرا تبديل شد به يك مجموعه كاملا اقتصادي كه گه‌گداري هم كار علمي انجام مي‌دهد. يك مجموعه‌هاي صنعتي را به ثمن بخس در اختيار اينها قرار دادند و خريداري كردند با اين توجيه كه هزينه‌هاي اين مجموعه را از بخش‌هاي صنعتي تامين كنند. اين را كارشناس‌ها بايد بنشينند و ببينند چقدر خروجي داشته، اين از عهده من خارج است چون من كليت ماجرا را ديده‌ام، و مي‌توانم به كساني ارجاع بدهم كه مي‌توانند اين مساله را با رقم و عدد ثابت كنند.

در مورد آقاي حسن خامنه‌اي هم، ايشان سال‌ها مدير كل ارشاد در مشهد بودند، بعد به تهران مي‌آيند و از سال‌ها پيش رئيس بازرسي وزارت نفت مي‌شوند. و ايشان نظارت مي‌كنند بر قراردادها و اين پولي كه جابجا مي‌شود به كجاها مي‌رود و به كجاها نبايد برود. براي اينكه بتواند  كنترل كند كه پول نفت كجا هزينه شود. تسلط بر پول نفت و دعوا بر سر آن از خيلي قبل تر وجود داشته، حتي از زمان آقاي زنگنه دست آقاي  سيد حسن خامنه‌اي و رهبري بوده است. اين  از مستقيم‌ترين دخالت‌هاي  بيت رهبري در عرصه نفت است كه البته  مستقيما به خود ايشان بر مي‌گردد.


يكي از برادرها كه در سوي مقابل است، سيد هادي خامنه‌اي است، نماينده سابق مجلس و ناشر روزنامه، اما همه از ايشان به عنوان يك فرصت‌طلب حرف مي‌زنند. آيا اين مساله صحت دارد؟دقيقا. آقاي هادي خامنه‌اي بسيار آدم باهوشي است و بلد است از باد مخالف چگونه استفاده كند. در شرايطي كه اوضاع خوب نيست مي‌داند چه كار كند و در شرايطي كه كشور آماده است، مي‌آيد اظهار نظر مي‌كند. اگر روند موضع‌گيري‌هاي هادي خامنه‌اي در دوسال گذشته را بررسي كنيد، مي‌بينيد كه نزديك به صفر است، در صورتي‌كه اين آدم در خفا مشغول مال‌اندوزي است، حلال و حرامش را بايد بنشينيم صحبت كنيم، اما مسلما آن چيزي كه  براي من واضح است، بر پايه رانت است، چون من به خوبي يادم است ايشان در خانه سازماني نيروي هوايي زندگي مي‌كردند و وضع خوبي نداشتند، عبا و عمامه ايشان سال به سال تغيير نمي‌كرد. از يك مقطعي به بعد وضعيت ايشان تغيير كرد، در يكي از بهترين مناطق خانه گرفتند، وضعيت خانه، ماشين و هر آنچه عرف به نام ثروت مي‌شناسد. ايشان سوژه جالبي هستند و در خفا كار مي‌كنند...يكي به نعل  و يكي به ميخ...و هر جا لازم باشد وجهه اصلاح طلبي خودش را دارد، حاشيه امنيتي هم براي خودش دارد چون برادر رهبر است و در اين اوضاع به هم ريخته جزو معدود كساني است كه خيلي راحت كار مي‌كند.


خب كسان ديگري هم از مجموعه فاميل هستند كه مثلا در ساختارهاي حكومتي و دولتي حضور داشته‌اند، در دولت يا سفارت‌خانه‌اي... نگاه افراد فاميل به ايشان چگونه است؟
برخي از اينها هستند كه در قالب روزنامه‌نگار اصلاح طلب هم وارد مي‌شوند و احيانا در سفارت‌خانه‌اي هم مشغول كار مي‌شوند و جوري رفتار مي‌كنند كه اگر مزدور جمهوري اسلامي نباشند، حرف‌هاي‌شان به درد جلو بردن چندين سناريو مي‌خورد. هر كدام كه به هدفي نزديك‌تر باشد...بيشتر منافع حزبي برايشان مهم است تا منافع ملي. به خاطر موقعيت فاميلي هم يك حاشيه امنيت براي خودشان قايل هستند. در ايران كه بودم، نظر اعضايي از فاميل را در باره چنين افرادي گرفتم كه با نظر من همسان بود. من منابع خودم را نمي‌توانم معرفي كنم، اما  در مورد اين دسته مي‌گويند كه هم از توبره مي‌خورند و هم از آخور. متناسب با شرايط ممكن است درست را غلط نشان دهند و غلط را درست. اينها با افكار عمومي بر اساس منافع خودشان بازي مي‌كنند كه به نظر من كار كثيفي است. شايد به نحوي دارند به بقاي نظام اسلامي كمك مي‌كنند، از زاويه ديد خودشان. اين حرف‌هاي اين عده كه مي‌خواهند جا بياندازند كه مشكل با «اصلاح» حل مي‌شود، 
براي من قابل هضم نيست و از نظر بسياري از اعضاي خانواده هم منطقي به‌نظر نمي‌آيد. برخي از اين افراد فاميل ممكن است در پس پرده كاري كنند و تعداد اندكي هم با ژست اصلاح‌طلب در عرصه عمومي.

۱۳۹۰ فروردین ۱, دوشنبه

اکبر امینی جوان شجاع بر بالای چرثقیل ــ در خطر اعدام قرار دارد.



وی گردن خود را با طناب آبی به جرثقیل بسته بود تا در صورت دخالت ماموران به دار آویخته شود

خانواده او توسط نیروهای امنیتی تحت فشار برای انجام مصاحبه با صدا و سیما و اعلام عدم ثبات روانی اکبر هستند و امکان دارد حکم اعدام نیز برای وی صادر گردد. اکبر امینی که در جریان اعتراضات سال گذشته نیز چند ماهی باز داشت بوده، در روز حادثه به همراه پارچه های سبز و تصویری از شهدا بالای جرثقیل رفته بود. 
وی گردن خود را با طناب آبی به جرثقیل بسته بود تا در صورت دخالت ماموران به دار آویخته شود. اما ماموران امنیتی با آوردن خانواده وی به محل وی را مجبور به پایین آمدن کردند

۱۳۸۹ اسفند ۲۸, شنبه

شناسایی شد : آدرس محل سکونت آخوند مزدور سید ابراهیم رییسی معاون کل قوه قضاییه ایران


شناسایی شد : آدرس محل سکونت آخوند مزدور سید ابراهیم رییسی معاون کل قوه قضاییه ایران


شناسایی شد : آدرس محل سکونت آخوند مزدور سید ابراهیم رییسی معاون کل قوه قضاییه ایران


آدرس محل سکونت سید ابراهیم رییسی معاون کل قوه قضاییه ایران
تصویر بالا عکسی از محل سکونت این مزدور رژیم است که توسطسربازان گمنام جنبش سبز شناسایی شده
آدرس : تهران,شهرک غرب , خیابان توحید , توحید 1 , پلاک 53
مالک کل این آپارتمان آخوند سید ابراهیم رییسی است
گفتنی است که یکی از طبقات این ساختمان محل برکزاری جلسات محرمانه و مهم این مزدور رژیم است

۱۳۸۹ اسفند ۲۵, چهارشنبه

هرانا؛ صدها کشته و زخمی در زندان قزلحصار در پی اعتراض به اجرای احکام اعدام


خبرگزاری هرانا - در پی قرار اجرای حکم اعدام ۱۰ تن از زندانیان در زندان قزل حصار و اعتراض هزاران تن از زندانیان به این موضوع، درگیری‌های خونین در این زندان به وقوع پیوست که منجر به کشته و زخمی شدن دست کم ۱۵۰ تن گردید.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، شب گذشته، مورخ بیست و چهارم اسفندماه، زندانیان برخی بندهای زندان قزلحصار کرج، نظیر واحد ۲ و ۳ در راستای توقف اجرای حکم اعدام ۱۰ تن از هم بندیان خود، دست به اعتراض و اعتصابی گسترده زدند.
تاجایی که حدود سه هزار تن از زندانیان در راستای این خواسته و در اقدامی اعتراضی اقدام به شکستن درب بند‌ها نموده و به سر دادن شعار "اعدام باید متوقف شود"، پرداختند.
در پی این اعتراض، نیروهای امنیتی در ساعت ۹ شب، به بند زندانیان هجوم آورده و موجب درگیری‌های خونین شدند.
گفته می‌شود ماموران حاضر در محل برای کنترل اعتراضات زندانیان از گلوله‌های واقعی استفاده کرده‌اند که در پی آن قریب به ۸۰ تن کشته و یا دچار جراحت‌های سختی شده‌ و تعدادی نیز به خارج از بند منتقل شده‌اند. تعداد زندانیانی که مورد اصابت گلوله قرار گرفته‌اند، به ۱۵۰ تن و حتی بیشتر نیز می‌رسد که حال بسیاری از ایشان وخیم گزارش شده است.
این در حالیست که اغلب زندانیان معترض دارای محکومیت‌های سنگین (اکثرا اعدام) بوده‌اند.
لازم به ذکر است که تنی چند از مامورین و "صفاخیل" معاون زندان نیز از ناحیه پا آسیب دیده‌اند.
گفتنی ست که هم اکنون جو زندان قزلحصار با استقرار گارد ضد شورش، به شدت امنیتی ست و بسیاری از خانوادهای زندانیان نیز علی رغم بی‌اطلاعی از عمق فاجعه؛ به علت قطع کلیهٔ ملاقات‌های زندانیان، در مقابل زندان تجمع نموده‌اند.
شایان ذکر است که خبرگزاری دولتی فارس در گزارشی ضمن پرداختن به این موضوع، مدعی شده است که زندانیان معترض قصد فرار از زندان را داشته و به تخریب برخی تأسیسات، شکستن شیشه‌ها و ضرب و شتم زندان‌بانان مبادرت نموده بودند. در این گزارش بدون اشاره به استفاده ماموران از سلاح گرم، تاکید شده است که چند نفر هم "در اثر جراحت وارده و گازگرفتگی ناشی از دود" و آتش جان باختند.
لازم به ذکر است به دلیل قطع کلیه امکانات ارتباطی زندانیان، گزارشگری از این واقعه با دشواری مضاعفی صورت می گیرد، در این رابطه "هرانا" گزارشات تکمیلی منتشر خواهد کرد.

۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه

دو بسيجي ، دو رفتار متفاوت و اثبات خباثت بسيجي ها


دو بسيجي ، دو رفتار متفاوت و اثبات خباثت بسيجي ها


دو تصوير از بسيجياني متفاوت  يكي در نقش يك جنبش سبزي كه ميخواهد  به اصطلاح دموكراتيك رفتار كند اما محافظ احمدي نژاد از كار در مي ايد و ديگري بسيجي كه توسط مردم نجات داده شده و باز باطوم به دست گرفته است . قضاوت با شماست كه چگونه بايد با مزدور رفتار كرد

۱۳۸۹ اسفند ۷, شنبه

بسیجی «ناموس»پرست، فائزه هاشمی و جمهوری «الوات» اسلامی


براستی آن بچه حزب اللهی؛ آن لباس شخصی، بسیجی یا …  که جلوی فائزه را گرفته و به او و پدرش فحاشی می کند، آتش کدام کینه را فرو می نشاند؟ آنطور که از فیلم دو دقیقه و چند ثانیه ای بر می آید، او از چیز خاصی «دفاع» نمیکند. نه خامنه ای، نه احمدی نژاد نه اسلام نه … از هیچکدام از اینها حرفی به میان نیامد. او «حمله» می کند. خوب که به حرفهایش گوش کنید، صدای شکستن بغضی را می شنوید: «مگر بچه حزب اللهی ها مرده اند که…» راز این «حمله» زبونانه و گریه آلود چیست؟ …
مرده باشند که چه؟ فائزه پایش به شاه‌عبدلعظیم باز شود؟ نه، بسیجی اگرچه مرد سالار است و قلمرویش را «ناموس» میپندارد، اما این چیزی نیست که به خاطرش خود را رو در روی فائزه -که «زن»، و پابوس بارگاه عبدالعظیم است – قرار دهد. پس قضیه چیست؟ چرا چارپایه گذاشتن فائزه در جلوی صدا و سیما و سخنرانی او، «ناموس» این جوان حزب اللهی را اینقدر به درد آورده؟ هیزم آتش این «نفرت» از کجا می آید؟
میدانیم که بسیجی نمایشنامه ما قطعا به موهوماتی چون اسلام انقلابی، خامنه ای، ارزشهای انقلاب و امام زمان و … باور دارد، یا دستکم ارادت می ورزد. اما چرا در این «حمله» به فرزند هاشمی، نامی از اینها نمی شنویم؟ آیا این اعتقادات باید مخفی می شدند تا از همنشینی با لغاتی چون «فاحشه» و «بوزینه» یا حتی «هاشمی»! محروم بمانند؟ نه، فراموش نکنید که بسیجی داستان ما، روزهایی مثل 25 بهمن و 10 اسفند که موتورش را روشن می کند و به سمت میدان انقلاب گاز می دهد، «حیدر» را در کنار فحشهایی می نشاند که مو بر تن دختر شهری سیخ میکند. پس قضیه از کجا آب میخورد؟
این پرسشها می تواند تا بینهایت ادامه پیدا کند، اما آنچه که ما را به پاسخ «روشنگر» می رساند، دور از همین پرسشها نیست.
بچه حزب اللهی تصویر شده، دست به «حمله» می زند، اما به خوبی می داند که  خامنه ای، «ارزشهای انقلاب و شهدا» و دیگر موهوماتی که در دل دارد، نمی توانند او را در این «حمله» یاری دهد. پروژه ستردن جمهوری اسلامی از همه اینها –یعنی کاری که موسوی با هوشمندی کرد و میکند- مشروعیت جمهوری اسلامی که پیشتر از این توهمات خودساخته اخذ میشد، را بر باد داده و او را برای حمله به مخالفین و منتقدینش بی سلاح کرده است. بله، هنر موسوی این بود که این تیغ های برنده را از دست زنگیان مست گرفت؛ تا به قول سعید حجاریان، دستشان روی ماشه بلرزد. فریاد فحاشی های آن بسیجی نیز در گلویش شکست.
با این حساب، برای دست زدن به «حمله»، برای «سرکوب» مخالفین، برای خفه کردن صدای منتقدین، چاره ای نمی ماند جز همان شیوه لات بازی: جمهوری اسلامی ابتدا، «جاهل جوانمردی»  بود که اگرچه قمه در مشت پنهان داشته بود،  تسبیح دست می گرفت و جلوی نامحرم چشم را درویش می کرد، اما امروز گزیری ندارد که تسبیح را به صورت دیگری بکوبد و قمه را عریان نگه دارد: یک «لات»، به تمام معنا.
بله، جمهوری الوات اسلامی، زنجیر پاره کرده است. حرم عبدالعظیم که روزی حرمتی می داشت و در جوارش کسی جرات تعرض به نوامیس را نداشت، امروز جولانگاه اراذل و اوباشی شده که نه برای «دفاع» از حرمش، که به منظور «حمله» به مخالفین حکومت «لاتها» و «اوباش» آنجا را منزلگاه خود ساخته اند. در این میان نه «حرم»، نه «امام» نه «شهدا» و نه هیچ چیز سابقا مقدسی سوخت این حمله را فراهم نمی آورد. تنها تعرض به «بوق‌خانه» مبارکه –یعنی همان صدا و سیما- است که اینگونه شعله رو به خاموشی خشم مقدس را –برای مدتی کوتاه- پر فروغ تر میکند.
اما حکایت آن بغض «هنوز» نشکسته. تمام موهومات و خرافاتی که لاتهای بسیجی با توهم زنده ماندن آن به مخالفین «حمله» می کنند، همه آن خرافاتی که به واقع مرده اند، ولی جمهوری اسلامی را سرپا نگه داشته اند، تنها با چیز باسمه ای و مصنوعی چون «تلویزیون» زنده نگه داشته میشوند، وگرنه گفتمانی که در میان مردم جریان دارد، نشانی از «امام»، «شهدا» و … ندارد. از این رو، ناموس بسیجی چیزی نمیتواند باشد جز همان «بوقخانه» تلویزیون. گناه فائزه نیز همین بود که جلوی صدا و سیما، سخنرانی کرده، یعنی نغاره زدن زیر سبیل شاه، یعنی تعرض به ناموس بوق‍‍‌خانه مبارکه! همان صدا و سیمایی که هنوز، 22 سال گذشته از مرگ خمینی، 23 سال بعد از جنگ و … هنوز رسم و رسوم آن دوران را تبلیغ می کنند. بسیجی بدون اینها هیچ است، همانطور که لات بدون «ناموس» اش هیچ نیست.
روزگار لاتبازی تمام شده است، همانطور که دوره «ناموس» پرسی دیرگاهی است که به سر آمده. اما چه هنگام می توان امیدوار بود که این جوجه لاتها، این وارثان خون فاطی؛خواهر قیصر و فرمان، این را بفهمند؟ چه زمانی موهومات دست از سر الوات و اوباش بر خواهند داشت؟

یکی از همسایگان مهدی کروبی: دیشب چراغ ها خاموش بود، نیروی پلیس درخیابان نیست، آنها را منتقل کرده اند



درحالی که طی روزهای گذشته گمان می رفت که مهدی کروبی یک از رهبران مخالف دولت در خانه خود تحت بازداشت است یکی از اهالی محله وی به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت که در کوچه وی دیگر ماموری وجود ندارد. این منبع محلی به کمپین گفت: « مطمئنم که آنها دیگر درخانه شان نیستند. شیشه ها همه شکسته و کسی در خانه نیست.»

او با تشریح وضعیت منطقه مسکونی که در آن مهدی کروبی ساکن است گفت: « منطقه فرمانیه دیباجی شمالی به دلیل اینکه سفارت های زیادی را در خود جای داده است دارای امنیت بالایی است و مرتب گشت وجود دارد. خیلی از مقامات هم به دلیل استفاده از ساختمان های غصبی در این منطقه زندگی می کنند. دیشب وامروز خانه کروبی به شدت ساکت و خالی از هر ماموری به نظر می رسید و هیچ ماموری برخلاف دیروز و روزهای قبل دیده نمی شد.»

این منبع محلی به کمپین گفت:« با توجه به اینکه محل منزل مهدی کروبی در میان چنین تراکمی از سفارتخانه ها وجود دارد روزهای قبل نیروهای لباس شخصی بدون ایجاد محدودیت از سوی پلیس چندین بار بمب صوتی در خانه انداختند طی روزهای گذشته وآسایش همیسایگان را از بین برده اند و هیچ کس هم کاری نمی تواند بکند. دیروز کوجه مملو از نیروهای کلانتری بود اما امروز هیچ خبری نبود و شایعه دستگیری هم در شهر پیچیده شده است

۱۳۸۹ اسفند ۲, دوشنبه

جواد عباسی کنگوری معروف به "جواد آزاده" (یا آملی) سر تیم شکنجه بازداشت شدگان پرونده قتل های زنجیره ای را بشناسيم


جواد عباسی کنگوری معروف به “جواد آزاده” (یا آملی) سر تیم شکنجه بازداشت شدگان پرونده قتل های زنجیره ای بوده که هم اکنون تحت نظر احمد سالک، از نمایندگان رهبری در حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران، وظیفه شکنجه مصطفی تاج زاده، بهزاد نبودی، فیض الله عرب سرخی، محسن امین زاده، عبدالله رمضان زاده و سعید حجاریان برای واداشتن آنها به اعتراف ساختگی را بر عهده گرفته است.
سالک همچنین عضو هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات شورای نگهبان است که چند هفته پیش، وظیفه رسیدگی “بی طرفانه” به شکایات کاندیداهای معترض به تخلفات انتخاباتی را به عهده داشته است. مسوولیت جدید جواد آزاده، پس از آن به او سپرده شده که بازجویان قبلی، پس از چند هفته شکنجه رهبران اصلاح طلب، موفق به در هم شکستن مقاومت آنان نشده و در تکمیل مستندات مورد نیاز دولت برای مرتبط ساختن اعتراضات انتخاباتی به خارج از کشور، ناکام مانده اند.
منابع مطلع تاکید دارند که شخص رهبر جمهوری اسلامی بر لزوم اعتراف گیری از این افراد به هر قیمت ممکن تأکید کرده و به همین علت در پی ناکامی بازجویان قبلی، پرونده به جواد آزاده سپرده شده که تخصص وی در شکنجه بی حد و مرز برای کسب اعترافات ساختگی از متهمان است.
این در حالی است که به نوشته سایت نوروز، بر اثر شکنجه های شدید تیم بازجویی از اصلاح طلبان سید مصطفی تاج زاده در بیمارستان شهید مدرس بستری شده و کلیه هایش به واسطه تحمل ضربات سنگین کابل به شدت آسیب دیده است.
شکنجه گر جدید اصلاح طلبان کیست؟
جواد آزاده همان کسی است که پیشتر، فهیمه دری نوگورانی همسر سعید امامی (اسلامی) از متهمان قتل های زنجیره ای نیز زیر نظر او چنان شکنجه شد که به علت از کار افتادن هر دو کلیه خود در بیمارستان بقیه الله تهران بستری گردید. پس از آن بود که با علنی شدن شکنجه های انجام شده زیر نظر تیم بازجویی پرونده قتل ها و با دخالت خاتمی و هاشمی شاهرودی، پرونده از دست آزاده و همکارانش گرفته شد.
متعاقب این برخورد، جواد آزاده با انتشار یک جزوه هشتاد صفحه ای معروف، به تشریح اعترافاتی پرداخت که زیر شکنجه، حتی از سرسخت ترین کارکنان وزارت اطلاعات و برخی منسوبین آنها گرفته بود و وجه مشترک آنها، اعتراف به فساد اخلاقی و انجام قتل و عملیات تروریستی زیر نظر سرویس های جاسوسی بیگانه بود.
در فیلم تکان دهنده ای که بعدها از جلسات بازجویی از همسر سعید امامی به بیرون از بازداشتگاه وزارت اطلاعات راه یافت و نشان دهنده شکنجه وحشتناک نامبرده برای اعتراف به کثیف ترین موارد فساد جنسی و خیانت بود، سر تیم بازجویان همان جواد آزاده است که در فیلم با اسم مستعار “آملی” از وی نام برده می شود. در پی انتشار این صحنه ها و ادعای محمدنیازی، رییس وقت سازمان قضایی نیروهای مسلح مبنی بر گزینشی بودن این تصاویر، افشاکننده اصلی فیلم سه ساعته شكنجه متهمان قتل‌هاي زنجيره‌اي طي نامه‌اي به يكي از مسؤولان نظام كه نسخه‌اي از آن به مجلس و ساير دستگاه‌هاي اطلاعاتي-امنيتي ارسال شد، هر نوع دخل و تصرفي را در ضبط اين فيلم‌ها به شدت رد و تاکید کرد که بازجويي از متهمان- به ويژه متهمان زن- داراي صحنه‌هايي بسيار وحشتناك‌تر بوده است كه در فيلم موجود نيست.
مهدي رياحي، از پرسنل وزارت اطلاعات و از بازداشت شدگان پرونده ي قتل هاي زنجيره ای، پس از آزادی از زندان روایتی را در جمع عده ای از حامیان سعید امامی نقل کرده است که بازخوانی آن، پی بردن به شیوه بازجویی جواد آزاده را بهتر امکانپذیر می کند: “فقط يك صحنه را بگويم كه در حالي كه پاي من تاول زده بود و كيسه ي خون شده بود، از شلاق هايي كه 2 نصفه شب تمام شده بود، از اتاق تعزير آمدم [و] نمي توانستم راه بروم . با زانو راه مي رفتم . يكي از آنها به اين آقا جواد آزاده گفت كه آقا جواد، اين راببريم بهداري پوست پا را بچينند خون را تخليه كنند. گفت نه، مي بريم در اتاق با شلاق خالي مي كنيم . بردند با همان حالت پاهاي من را بستند به تخت و با كابلي كه زدند خون پاشيد كه لباسهاي خودشان نجس شد. توي اون شرايط كه پاهاي مرا اونجوري مي زدند ، تمام كبود شده بود و توي دمپايي نمي رفت و باد كرده بود مي آوردند دوباره [دستبند] قپوني مي كردند . قپوني تمام مي شد برمي گشتيم اتاق تعزير …به من فشار قپوني خيلي زيادي مي آوردند . يه جوري مي شد كه از 2 ساعت و نيم ، دوساعت و ربع كه مي گذشت با اينكه من توان جسمي ام در حد خودم خوبه بي هوش مي شدم… باور كنيد اين دستهاي من اينقدر كه از پشت به هم نمي رسيد، جواد آزاده ، اون مجتبي [اشاره به "مجتبی بابابی" یا "امیری" از اعضای تیم بازجویی] و احمد ["احمد نیاکان" یا "تفتازانی"، از اعضای تیم بازجویی] بعضي وقتها سه نفري دستهاي منو مي كشيدند كه صداي استخوانهايم در مي آمد. تا اينكه اين قپوني را جا بندازند …در اين شرايط دست و پا حتي نماز هم نمي تونستم بخونم … اصلا انگار ما كيسه بوكس يك آدم بوكسوريم كه ميخواد تمرين كنه …. مي گفت اين دفعه محكم تر بود يا دفعه ي قبل. مي زندند و تمرين مي كردند. حالتهاي مختلف با مشت خودش . اصلا نه بازجويي مي كردند نه چيزي . طوري شده بود كه مثلا از آنجا رد مي شد در رو باز مي كرد مي آمد مي گفت وايسا يك چك تراپي دارم! واي مي ايستاد 20 تا 30 تا سيلي محكم مي زد به توی دلم مي زد . با لگد مي زد با مشت مي زد خسته مي شد و مي رفت بعد يكي ديگر مي آمد مي گفت در دلت نزدند؟ دوباره مي زد … بحث تعزير [شلاق] حاكم شرع مثلا مي گفتند 50 تا [ضربه شلاق] . می گفت 20 تا ديگه . بعد كه باز شد نمي توانستم راه بروم مي گفت افتادي؟ دوباره مي خواباند 30 تا ديگه مي زد …”
رهبری گفتند…
مهدی ریاحی در جای دیگر در مورد هدایت تیم بازجویی جواد آزاده از جانب نهادهای مافوق می گوید: “روي قتلهاي زنجيره اي خودشان مي گفتند ما يك شبكه كشف كرده ايم كه تنها كار مثبتشان قتل اين چهار نفر بوده، گور پدر آنها . البته مي دانستند كه من هيچ دخالتي در آن هم نداشتم . فقط مستمسكي بود براي دستگيري. اصلا تفهيم اتهامي ، بازجويي چيزي در اين باره حداقل در مورد من نشد… حالا چه كاري را مي خواستند تحت عنوان پرونده ي قتلهاي زنجيره اي بكنند آنچه ر اكه ما يقين داريم اينكه كار ديگري بود … يك خطي بعد از ارديبهشت 78 وارد مي شود اينكه چه كسي دستور داده مهم است . چون جواد آزاده شلوارش را هم بدون هماهنگي نمي تواند بالا بكشد. الان هم همين طور است چطور جرات كرد اين طور با پرسنل [وزارت اطلاعات] برخورد كند. يعني برخوردي كه با منافقين و تروريستهاي محارب نشده بود…”
پس از افشای شکنجه متهمان پرونده قتل های زنجیره ای، جواد آزاده به همراه چهار تن دیگر از اعضای تیم بازجویی از وزارت اطلاعات اخراج شدند که عبارت بودند از: “علی اکبر باوند” معروف به “مجتبی بابایی” یا “امیری” ، “احمد شیخها” معروف به “احمد نیاکان” یا “تفتازانی”، مصطفی منتظری معروف به “فرقانی” یا “شربیانی”، و”مهدی قوامی هنر” معروف به “قوام”.
این افراد پس از اخراج در مورد انگیزه های خود برای شکنجه شدید متهمان و منحرف کردن کامل مسیر پرونده قتل ها بر مبنای اعترافات ساختگی مورد بازجویی قرار گرفتند. در جريان بازجويي های جدید، وقتي از جواد آزاده پرسيده شد که به چه حقي اين همه زندانيان خود را براي کسب اعتراف دروغ ‏شکنجه کرديد، پاسخ آن بود که وقتي مقام رهبری گفتند که قتل ها قطعاً کار عوامل بيگانه بوده، ‏براي ما تکليف شرعي ايجاد شد آن قدر آنها را بزنيم تا به عامل بيگانه بودن اعتراف کنند، و مگر می توانستیم اعترافی مغایر با تصریح رهبر از آنان بگیریم.
این سخن در شرایطی گفته می شد که در پي قتل هاي زنجيره اي سال 77 و دستگيري عوامل اجراي اين قتل ها، آيت الله خامنه اي، در جريان يک ‏سخنراني علني گفته بود: حتم بدانيد کساني که اين قتل ها را انجام داده اند نيروي ‏نظام نبوده و عامل بيگانه هستند.
با پایان دوره ریاست جمهوری خاتمی و روی کار آمدن احمدی نژاد، جواد آزاده و همکارانش دو باره دعوت به کار شدند و به انجام وظیفه در حلقه های اطلاعاتی مسوول برخورد با مخالفان دولت پرداختند.
اکنون، با سپرده شدن مسوولیت بازجویی اصلاح طلبان برجسته به جواد عباسی کنگوری معروف به جواد آزاده ، به نظر می رسد وی یک بار دیگر مسوولیت اخذ اعترافات بر مبنای تحلیل های رهبر جمهوری اسلامی ایران را به عهده گرفته است.
این در حالی است که آگاهان از ساختار درونی وزارت اطلاعات تاکید دارند جواد آزاده، حتی در میان عناصر “راست” این وزارتخانه – به خاطر “خیانتی” که به عقیده آنها بر سر پرونده قتل ها با شکنجه همکاران خود مرتکب شده – به شدت منفور است. به تاکید این آگاهان، حتی بسیاری از افراطی ترین نیروهای وزارت که سعید امامی را “شهید” می دانند، به خاطر رفتار جواد آزاده با سعید و همسرش، خود را مترصد فرصتی برای تسویه حساب با نامبرده دانسته اند. در چنین شرایطی، تبدیل شدن آزاده به تکیه گاه اصلی اثبات اتهامات “نظام” علیه اصلاح طلبان، از همین ابتدا اعتبار بازجویی های نامبرده و همکارانش را حتی در سطح وزارت اطلاعات به زیر سوال برده است

عكس و اطلاعات يكي از از عناصر اطلاعاتی امنیتی کرمانشاه

عكسي كه مشاهده ميكنيد رضا دزفولی نژاد وی از عناصر اطلاعاتی امنیتی کرمانشاه است که ابتدا به عنوان مسئول پایگاه بسیج شهید رحمت الله نوروزی واقع در کوچه پیشکسوتان در خیابان نوبهار کرمانشاه نقش مهمی در سرکوبی قیام دانشجویی سال 81 ایفا کرد و پس از خوش خدمتی های مذکور به عنوان محافظ آیت الله زرندی امام جمعه پیشین کرمانشاه منصوب شد.پس از برکناری زرندی از امامت جمعه شهر نامبرده به یگان های ویژه سپاه پاسداران پیوست و در جریان اعتراضات اخیر مردم به عنوان فرمانده بخشی از نیروهای ویژه ضد شورش به سرکوب معترضان می پردازد, منتظر اطلاعات بعدی در مورد عوامل سرکوب رژیم باشید.

۱۳۸۹ اسفند ۱, یکشنبه

آخرین خبرها و رویدادهای اول اسفند در ایران، لحظه به لحظه


◄ توئیتر:  درمهاباد؛ جمعیت زیادی میدان استقلال و مناطق حوالی شهر مهاباد را در ختیار گرفته و نیروهای نظامی عملا کنترل را از دست داده اند./ در تهران؛ از میدان ولیعصر صدای آمبولانس و شعار مرگ بر دیکتاتور به گوش می رسد. در ضمن نیروهای امنیتی کاملا این میدان را بسته اند./ سرکرده انتطامی تهران شخصا در چهار راه ولیعصر حضور دارد.
20:15◄ خبر می رسد که فائزه هاشمی ساعاتی پس از بازداشت آزاد شد.
20:05◄ گسترش تظاهرات با تاریک شدن هوا؛ وب سایت «کلمه» نزدیک به میر حسین موسوی، خبر می دهد که تجمع های غیر متمرکز مردم تهران با تاریکی هوا رو به گسترش است و لحظه به لحظه بر حضور مردم در برخی از نقاط تهران از جمله خیایان ولی عصر، چهار راه پاک وی، میرداماد و میدان هفت تیر در حال افزایش است. براساس گزارش های رسیده به کلمه، در خیابان میرداماد میان مردم و نیروهای انتظامی و لباس‌شخصی درگیری هایی اتفاق افتاده است. در میدان هفت تیز نیز درگیری  میان مردم و پلیس ضد شورش گزارش شده است. گفته می شود که گروههایی از مردم نیز در حال حرکت به سوی ساختمان صدا و سیما در خیابان ولی عصر هستند.
20:02◄ بی بی سی به نقل از یک شاهد عینی از تهران، از مشاهده "خودروهای نفربری" خبر می دهد  که پیش تر در سطح شهر دیده نشده بود.
19:39◄ «مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران» خبر می دهند که در بوکان اعتصابی گسترده شکل گرفته تا جایی که بیش از 80 درصد مغازه های این شهر در روز یکشنبه به طور کامل تعطیل شدند. از سویی فضای شهر بوکان نیز به شدت امنیتی گزارش شده است.
19:34◄ توئیتر: در چهار راه ولیعصر ماموران به سمت معترضان تیراندازی کرده اند/ در میدان ولیعصر درگیری ها ادامه دارد و معترضین در حا شعار دادن هستند.
19:29◄ فیلم؛ صدای یک شهروند درفیلم: "درخیابان بمانید تا این آخوندها بروند" :
19:25◄ تشدید درگیریها در مهاباد؛ توئیتر: در مهاباد یک خودروی سپاه بە آتش کشیدە شد/ شهرهای سنندج و مهاباد بسیار متشنج است / نیروهای نظامی برای بدست گرفتن کنترل اوضاع شهر مهاباد، به صورت مستقیم به سمت تظاهرات کنندگان آتش گشودند / درگیریها میان مردم و نیروهای انتظامی در مهاباد ادامه دارد.
19:20◄ فیلم؛ ویدئویی دیگر از ناآرامیهای امروز شیراز:
19:16◄ فائزه هاشمی بازداشت شد؛ خبرگزاری دولتی ایرانا نوشت: " فائزه هاشمی (دختر هاشمی رفسنجانی) در حالی كه قصد داشت با اظهارات تند و سر دادن شعارهای تحريك آميز، ناآرامی ايجاد كند، در خيابان ولی عصربالاتر از تقاطع فاطمی، از سوی نيروهای انتظامی و امنيتی شناسايی و بازداشت شد."
19:10◄ منابع متعدد خبری، کشته شدن یکی از معترضین در میدان هفت تیر را تأیید می کنند.
18:55◄ فیلم؛ گوشمالی دادن اوباش موتورسوار توسط مردم:
18:55◄ تعداد آمبولانسها در تهران به اندازه‌ی تعداد تاکسی ها شده است؛ رادیو کوچه خبر می دهد که تعداد تظاهرکنندگان به طرز عجیبی رو به افزایش است و قابل قیاس با 25 بهمن نیست. نیروهای امنیتی به تعداد زیاد در خیابان آزادی حد فاصل دانشگاه شریف تا میدان آزادی حضور دارند. به علت تیراندازی و زخمیها آمبولانس در خیابان به اندازه تاکسی وجود دارد.
18:47◄ بک شاهد عینی در تماس با بی بی سی می گوید: "جمعیت معترضان در خیابان ولی‌عصر و خیابان میرداماد در حال افزایش است و این برای نخستین بار است که مردم تلاش می‌کنند خود را به ساختمان تلویزیون ایران نزدیک کنند."
18:44◄ حضور گسترده اما غیر متمرکز مردم در تمام نقاط تهران و سر در گمی نیروهای نظامی و انتظامی؛ وب سایت کلمه نزدیک به میرحسین موسوی خبر می دهد که حضور گسترده اما غیر متمرکز مردم در تمام نقاط تهران موجب سر در گمی نیروهای نطامی، امنیتی و انتظامی شده است.هزاران نیروی یگان ویژه همچنان در سطح شهر تهران حضور دارند. گزارش خبرنگاران کلمه از خیابان های پارک وی، میرداماد ، میدان ولی عصر و بلوار کشاورز حاکی است که در این مناطق درگیری هایی میان مردم و نیروهای گارد ویژه روی داده است و نیروهای پلیس به طرف مردم گاز اشک آور شلیک کرده اند. حضور گسترده اما غیر متمرکز مردم نیز در خیابان ها و میدان های شهر تهران همچنان ادامه دارد.
18:40◄ فیلم؛ تجمع نیروهای سرکوبگر در خیابانهای مشهد:
18:22◄ سایت کلمه نزدیک به میرحسین موسوی خبر میدهد که تعداد نیروهای لباس شخصی، بسیج، پلیس و یگان های گارد ضد شورش در خیابان های تهران خیلی زیادتر از دوشنبه ۲۵ بهمن برآورد می شود. به گزارش خبرنگاران کلمه، به عنوان مثال چند صد نیروی امنیتی و انتظامی در میدان و خیابان فاطمی شانه به شانه هم ایستاده اند و از هرگونه تجمع مردم جلوگیری می کنند.سمت شمالی میدان فاطمی کاملا در دست پلیس و سمت جنوبی خیابان در تسلط کامل لباس شخصی هاست. خبرنگاران کلمه،فضای امروز شهر تهران را با سی خرداد ۸۸، مقایسه می کنند که از نوجوان تا پیرمرد در میان نیروهای سرکوبگر هست. امروز همچینین نیروهای تازه ای از سپاه پاسداران با لباس فرم های جدید که پیش از این مشاهده نشده بودند، نیز در خیابان های تهران حضور دارند. نیروهای امنیتی و انتظامی به صورت بی هدف، مدام در حال رفت و آمد در میان مردم هستند و گاه در خیابان ولیعصر و محدوده های خیابان مطهری تا میدان ولیعصر ، خیابان جمهوری و چهارراه ولیعصر کارت شناسایی مردم را در پیاده رو ها چک می کنند. آخرین گزارش های خبرنگاران کلمه حاکی است که تجمع های غیر متمرکز مردم در انقلاب و به سمت جمالزاده ادامه دارد.
18:18◄ سامانه اینترنتی دانشجو آنلاین خبر می دهد که  دانشجویان شهر كرد و نجف آباد در حال حركت به سمت دروازه شیراز در اصفهان هستند و دانشجویان دانشگاه اصفهان هم ساعت 15 به آنها میی پیوندند / دروازه شیراز بسیار شلوغ است و هر جا را نگاه می كنی مردم هستند و از مسیرهای مختلف به  سمت دروازه شیراز آمده اند/  نیروهای سركوبگر ،موبایلهای مردم  را می گیرند و در رودخانه می اندازند/ اصفهان-مردم درحال تهاجم به نیروهای انتظامی هستند و شعار میدهند: "مرگ برخامنه ای، مرگ بر دیكتاتور، سیدعلی پوشكی - مردم میان موشكی!" / اعتصاب گسترده در سطح مهاباد- مردم در خیابانهای اصلی شهر مغازه ها را تعطیل كرده اند. در میدان اصلی شهر در ساعت حوالی 15 درگیری در بین جوانان و نیروی انتظامی رخ داد.
18:10◄ یک شاهد عینی در برابر سفارت رژیم اسلامی در اتریش در تماس با تلویزیون پارس می گوید که مخالفان ایرانی در یک عمل ابتکاری، یک وانت «پهن»  در برابر سفارت رژیم  جمهوری اسلامی در شهر «وین»  تخلیه کرده اند. در حال حاضر کارکنان سفارت با بیل و جارو مشغول جمع آوری پِهِن ها از مقابل سفارت هستند.
18:05◄ به گزارش شاهدان عینی از تهران، یک نفر در میدان هفت تیر بر اثر شلیک گلوله کشته شده است. تأیید این خبر هنوز ممکن نیست و اخبار تکمیلی متعاقباً به اطلاع خواهد رسید.
17:53◄ فیلم؛ شیراز، اول اسفند:
17:50◄ ویدئوی جدید از تهران:
17:45◄ شلیک گاز اشک آور و تیرهوایی در اطراف صدا و سیما؛ به گزارش «مجموعه فعالان حقئق بشر در ایران» در حوالی ساختمان "صدا و سیما" درگیری شدیدی ایجاد شده است. در حوالی ساختمان صدا و سیما بین مردم معترض و نیروهای امنیتی درگیری شدیدی ایجاد شده و نیروهای امنیتی با شلیک گاز اشک آور و تیر هوایی سعی در متفرق کردن مردم دارند. شایان ذکر است که کماکان فضا در میادین اصلی شهر تهران به شدت امنیتی است و هزاران تن از ماموران امنیتی با استقرارشان در خیابان ها، از شکل گیری تجمعات ممانعت به عمل می آورند.
17:40◄ اعتراضات در تبریز؛ یک شاهد عینی از تبریز در تماس با تلویزیون پارس خبر داد که مردم از «آبرسان» به سوی «میدان ساعت» در حال حرکت هستند و شعارهای ضد دولتی سر می دند.
17:34◄ درگیری های شدید در رشت؛ فیس بوک 25 بهمن خبر می دهد که این تظاهرات یکی از کم سابقه ترین اعتراضات بعد از انقلاب در رشت بوده است.
17:30◄ شعار جدید مردم در خیابانها:  اسفند دونه دونه، سید علی سرنگونه
17:25◄ سامانه اینترنتی جرس از قطع خطوط تلفن همراه در مرکز شهر خبر می دهد  و گزارش می دهد که امکان ارتباط تلفنی معترضان وجود ندارد. به گزاش جرس، طبق اخبار رسیده از تهران حاکی است که سرعت اینترنت‌ نیز در کل شهر به شکل چشمگیری کاهش یافته است.از سوی دیگر رادیو زمانه به نقل از یک شاهد عینی از قطع کامل اینترنت در خیابان انقلاب تهران خبر داد.
17:18◄ اعتراضات گسترده مردمی در شیراز؛ سحام نیوز خبر می دهد که مردم شیراز از ساعتی پیش با حضور گسترده در برخی از خیابانهای مرکزی این شهر از جمله خیابان “ملاصدرا” هفتمین روز شهادت دوتن از همراهان جنبش سبز را در حوادث 25 بهمن گرامی داشتند. بنا به گزارشات مردمی این تجمعات با واکنش نیروهای گارد ضد شورش مواجه شد و نیروهای نظامی تلاش کردند تا با باتوم و ارعاب خیابانها را از مردم معترض خالی کنند. از شهرهای اصفهان و برخی از شهرهای کرد نشین همچون مریوان و مهاباد نیز خبرهایی از اعتراضات مردمی منتشر شده است.
17:12◄ گزارش «فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران»:  دامنۀ اعتراضات و گستردگی آن به سایر نقاط شهر تهران کشیده شده است.اعتراضات گسترده مردم تهران و بخصوص جوانان تمامی میادین و خیابانها را در بر گرفته است. در حال حاضر حضور گسترده مردم و اعتراضات آنها از میدان آزادی تا انقلاب و از انقلاب تا فلسطین و میدان ولی عصر و همچین میدان 7 تیر ،میدان امام حسین و آریاشهر ادامه دارد و هر لحظه بر حجم و گستردگی آن افزوده می شود.مردم در چهار راه ولی عصر و فلسطین اقدام به سر دادن شعارهای مانند مرگ بر خامنه ای و مرگ بر دیکتاتورنمودند .نیروهای سرکوبگر ولی فقیه علی خامنه ای بصورت گسترده در نقاط مختلف تهران و بخصوص در مناطق مرگزی آن حضور دارند. نیروهای سرکوبگر با ماشینهای شیشه دودی ، موتور سوار و پیاده در میادین و خیابانها چیده شده اند. ترس و وحشت در چهرۀ آنها عیان است و از هر واکنشی عاجز هستند. در یک اقدام دیگر بازجویهای وزارت اطلاعات از اوین و زندان گوهردشت کرج و حتی شهرستانها به تهران آورده شده اند. بعضی از آنها در نقش فرماندهی نیروهای سرکوبگر عمل می کنند و بعضی از آنها با پوشش شبیه جوانان معترض در میان آنها به عنوان اعتراض کننده حضور دارند و هدایت نیروهای سرکوبگر را به عهده دارند. این جنایتکاران به سادگی قابل شناسایی هستند به خاطر نوع برخورد و رفتارشان در حرکتهای اعتراض می باشد.
17:10◄ سحام نیوز خبر می دهد که در حوالی میدان ونک و پارک ملت از دقایقی پیش شاهد انبوه جمعیت معترض است و از سوی دیگر لباس شخصی های موتور سوار نیز در اطراف میدان ونک مشغول مانور دادن و سردادن شعارهایی چون “ماشا الله حزب الله ” هستند.
17:09◄ افزایش تنش در اصفهان؛ به گزارش جرس، جمعیت مردم معترض در میدان انقلاب اصفهان از ساعتی پیش رو به افزایش است. بسیاری از معترضان که از اصفهان و شهرهای اطراف در این میدان جمع شده‌اند در گروه‌های چند ده نفری جمع شده و به طور پراکنده شعار می‌دهند. علاوه بر این گفته می‌شود در دروازه شیراز این شهر، جمعی بسیجی مستقر شده‌اند و در خیابان نظر شرقی عده‌ای موتور سواران لباس شخصی با در دست گرفتن پرچم جمهوری اسلامی در ورودی خیابان ایستاده‌اند.
17:06◄ ندای سبز آزادی خبر می دهد که نیروهای امنیتی بیش از گذشته حضورشان به چشم میخورد. به گزارش شاهدان عینی نیروهای گارد ویژه و لباس شخصی با حرکت های وحشیانه خودشان با موتور در معابر پیاده در حوالی میدان ولیعصر فضارا بسیار ملتهب و به تنش کشیده اند. این گزارش از پرتاب گاز اشک آور و حمله مامورین به عابرین پیاده حکایت میکند.
17:01◄ شاهد عینی از رشت به گروه فیس بوک 25 بهمن : خيابان شهيد مطهرى رشت، لباس شخصى ها افتادن به جون مردم و با چوب و چماق و كابل و زنجير دارن كتكشون مى‌زنن! همه رو مى‌زنن!!! به وحشيانه‌ترين شكل ممكن! تا به حال به چشم خودم چنين صحنه‌هاى فجيعى رو نديده بودم!
17:00◄ توئیتر: شهر های کردستان بخصوص سنندج و مهاباد بسیار متشنج است بر اساس مشاهدات در شهر مهاباد، مردم در میدن استقلال جمع شده و با نیروهای بسیج در گیر شده و یک خودروی متعلق به سپاه به آتش کشیده شده است / در تهران؛  یک شاهد عینی می گوید که نیروهای امنیتی مراکز تجازی حدفاصل میدان و چهار راه ولی عصر را تعطیل کرده اند.
16:55◄ اولین ویدئوی امروز؛ رژه موتور سواران به سمت ولیعصر:
16:42◄ تهران در دود و آتش؛ خبرهای رسیده از تهران حکایت از کنترل کامل میدان ولیعصر به دست مردم دارد. درگیریها میان تظاهر کنندگان و نیروهای سرکوبگر به شدت ادامه دارد و لباس شخصی ها مجبور به عقب نشینی در برابر مردم گردیده اند. تا کنون چندین نفر زخمی شده اند اما هنوز آمار دقیقی از مجروحین و کشته شدگان احتمالی در دست نیست. در خبری دیگر، به دست گرفتن کنترل خیابانهای فرعی منتهی به خیابان آزادی به دست مردم گزارش شده است. در خبر دیگری که هنوز تایید آن ممکن نیست، گزارش شده که نیروهای سرکوبگر به سوی مردم آتش گشوده اند.
16:38◄ افزایش جمعیت معترضان در میدان انقلاب اصفهان؛  جرس: جمعیت مردم معترض در میدان انقلاب اصفهان از ساعتی پیش رو به افزایش است. بنا به اخبار رسیده به جرس، بسیاری از معترضان که از اصفهان و شهرهای اطراف در این میدان جمع شده‌اند در گروه‌های چند ده نفری جمع شده و به طور پراکنده شعار می‌دهند. علاوه بر این گفته می‌شود در دروازه شیراز این شهر، جمعی بسیجی مستقر شده‌اند و در خیابان نظر شرقی عده‌ای موتور سواران لباس شخصی با در دست گرفتن پرچم جمهوری اسلامی در ورودی خیابان ایستاده‌اند. گروه‌های یگان ویژه نیز در میدان انقلاب و اطراف آن مستقر شده‌اند اما هنوز گزارشی مبنی بر درگیر شدن آنان با مردم نرسیده است.
16:25◄ میدان ولیعصر در دست مردم؛ جرس به نقل از گزارش شاهدان عینی خبر می دهد تجمعات اول اسفند ماه که جهت بزرگداشت شهدای ٢۵ بهمن قرار بود در تهران و چندین شهر دیگر کشور برگزار شود، ساعاتی پیش در جو امنیتی – پلیسی حاکم بر مناطق مرکزی و اصلی شهر، آغاز شد، اما بعد از اولین موج درگیری ها، میدان ولی عصر به دست مردم و حامیان جنبش افتاده است. به گزارش شاهدان عینی و منابع خبری، نیروهای گارد ضد شورش در برخی میادین پایتخت حضور چشمگیر یافته اند و محورهای انقلاب – ولی عصر، ولی عصر شمالی (حوالی جام جم و همچنین میدان ولی عصر)، میدان هفتم تیر و همچنین خیابان سهروردی، تجمعاتی شکل گرفته و مردم شروع به شعار دادن و فریاد الله اکبر کرده اند. بر اساس این گزارش ها نیروهای نظامی و گارد ضد شورش با دهها دستگاه موتور سیکلت میدان ولی عصر را بسته اند و در تجمع حوالی جام جم (صدا و سیما) فریادهای مرگ بر دیکتاتور و الله اکبر توسط حامیان جنبش سر داده می شود. یکی از شاهدان عینی به جرس گفته است که "میدان ولیعصر شدیدا شلوغ شده و یگان های ضد شورش به سمت جمعیت لحظاتی پیش گاز اشک آور شلیک کرده اند و جنگ و گریز خیابانی به سمت بلوار کشاورز و خیابان کریمخان شکل گرفته است."
16:15◄ توئیتر: گزارش تظاهرات از شهر مهاباد: جوانان در میدان استقلال مهاباد آتش روشن کرده اند و لحظه به لحظه بر تجمع کنندگان افزوده میشود.
16:08◄ ندای سبز آزادی خبر می دهد حضور مردم در مسیر میدان هفت تیر به سمت میدان ولیعصر بسیار چشمگیر میباشد و تجمع مردم به صورت پراکنده شکل گرفته است، بنا به گزارش شاهدان عینی شعارهایی  از سوی مردم در مخالفت با حکومت نیز به گوش میرسد.
16:05◄ گزارشات تایید نشده از تهران حاکی از درگیری میان معترضین و نیروهای سرکوبگر است. صدای آمبولانس و تیراندازی در تهران شنیده شده است. مردم علیه رژیم شعار می دهند.
15:55◄ ندای سبز آزادی: آخرین اخبار رسیده حاکی از آن است که هر لحظه به جمعیت تظاهرکنندگان تهرانی افزوده می شود. بر اساس آخرین گزارشات رسیده به دست ما هم اکنون شمار زیادی از مردم در برابر صدا و سیما تجمع کرده اند همچنین از تهران خبر می رسد که با پایان یافتن ساعت کاری ادارات و سازمان ها هر لحظه بر تعداد مردم و آزادی خواهان اضافه می شود. حضور گسترده نیروهای امنیتی و لباس شخصی در خیابان های انقلاب و آزادی مشهود است. تعداد زیادی از تظاهرکنندگان در مسیر میدان ونک و چهار راه ولیعصر حضور دارند. از سوی دیگر بنا به  گزارشات خبرنگاران ما از تهران نیروهای ضد شورش در میدان پاستور، چهارراه گارگر، آذربایجان حضور دارند. نزدیک به صد و پنحاه مامور نیروی انتظامی در ضلع شرقی میدان انقلاب مستقر شده اند. ماموران شهرداری هم سطلهای زباله را جمع میکنند تا از آتش زدن آنها جلوگیری شود. در عین حال خبرنگار ما در محدوده صدا و سیما گزارش داده است که بخشی از نیروهای سپاه که پادگان آنها در پایین سازمان صدا و سیما قرار دارد، مسئول حفاظت از این سازمان شده اند. گستردگی مسیرهای تظاهرات امروز تمرکز نیروهای امنیتی را برهم ریخته و خودروهای آنان در تمام این مسیرها در حال رفت و آمد هستند. هوای تهران کاملا ابری است و باد نسبتا شدیدی می وزد که از جهاتی به نفع تظاهرکنندگان است و کار نیروهای امنیتی را در پرتاب گاز اشک آور سخت می کند. از میدان انقلاب خبر می رسد که لباس شخصی ها از کتاب فروشی های حوالی دانشگاه تهران می خواهند تا هرچه سریع تر مغازه های خود را تعطیل کنند. در مقابل دانشگاه تهران و دانشگاه شریف تعداد زیادی از خودروهای انتظامی و موتورهای یگان های ضد شورش مستقر شده اند.
15:50◄ بی بی سی به نقل از شاهدان عینی می گوید: "مغازه های شهر سنندج در استان کردستان، بسته است و حضور نیروهای امنیتی در سطح شهر مشاهده می شود."
15:37◄ فعالان حقوق بشر در تهران خبر می دهند که  پهنای باند اینترنت در میادین اصلی شهر به شدت کاهش یافته است و خطوط تلفن همراه با اختلال مواجه شده است. از سویی نیروهای امنیتی با یورش به پاساژ‌های اطراف چهار راه ولیعصر، پاساژ ایرانیان، پاساژ ولیعصر، پاساژ رضا و... اقدام به تعطیلی آن‌ها نموده که موجب محبوس شدن برخی از شهروندان در پاساژ‌ها شده است.
15:23◄ از تهران خبر می رسد که شهرداری اقدام به جمع آوری سطل های زباله در سطح شهر کرده است. معترضین با آتش زدن این سطل‌ها برای خنثی کردن اثر گازهای اشک آور استفاده می کنند.
15:17◄ توئیتر: من مستقیما از میدان ولیعصر گزارش میکنم، میدان ولیعصر شلوغ شده پلیس ضد شورش به سمت جمعیت لحظاتی پیش گاز اشک آور شلیک کرد / تراقیک شدید بین تقاطع مجمهوری و چهراه ولیعصر عدم حرکت اتوبوس ها به سمت چهاراه ولیعصر به علت بسته شدن خط ویژه / شلیک گاز اشک آور بسمت تظاهرکنندگان در میدان ولیعصر
15:10◄ تجمع مردم در برابر صداو سیما؛  جرس: خبرهای رسیده از سطح خیابانهای شهر حاکی است، جمعی از مردم در با تجمع در برابر ساختمان صدا و سیما در خیابان ولی عصر اقدام به سر دادن شعار الله اکبر کرده اند. به گزارش شاهدان عینی مردم در خیابانهای سهرودی، میدان هفت تیر، انقلاب و ولی عصر تجمع کرده و شعار می دهند.
15:10◄ سحام نیوز: برخی از مناطق شهر تهران تجمعاتی آغاز شده است و نیروهای گارد ضد شورش نیز در برخی میادین حضور چشمگیر یافته اند. در محورهای انقلاب، ولی عصر و در میدان 7 تیر و همچنین در خیابان سهروردی تجمعاتی شکل گرفته و مردم شروع به شعار دادن و فریاد الله اکبر هستند. نیروهای نظامی و گارد ضد شورش با دهها دستگاه موتور سیکلت میدان ولی عصر را بسته اند.همچنین خبرهایی مبنی بر تجمعی در حوالی جام جم و فریاد الله اکبر شنیده می شود.
14:55◄ اخبار و گزارشات پراکنده از تهران، حاکی از فضای ملتهب شهر است. خیابانهای شهر به خصوص در مناطق حساس مملو از نیروهای امنیتی است و اخباری مبنی بر شلوغ بودن خیابانهای ولیعصر و سهروردی منتشر شده است.
14:45◄ توئیتر: نیروهای امنیتی و نظامی در اطراف پل گیشا در تهران حضور گسترده‌ای دارند / ساعت 2:10 میدان پاستور نیروهای ضد شورش حضور دارند. چهار راه کارگر آذربایجان نیروهای ضد شورش موتور سوار حضور دارند / میدان پاستور زیر گوش خامنه ای مملو از نیروهای امنیتی شد.
14:2◄ عبدالله شهبازی، مورخ: "به سوی بحرانی بزرگ می رویم." وی در وبلاگ خود امروز نوشت: " امروز در مقطع تاریخی بسیار خطرناک و سرنوشت‌سازی قرار گرفته‌ایم. دیشب به شدت وسوسه شدم که تحلیل خود را از وضع موجود منتشر کنم و هشدار دهم ولی هر چه اندیشیدم دیدم هر آن‌چه بنویسم بی‌اثر خواهد بود. در یک سال اخیر گفتنی‌ها را، در لفافه یا به تصریح، گفته ام. فعلاً میدان‌دار سیاست ایران کانون‌هایی منسجم از اوباش مشکوک هستند، مانند حسینیان و کوچکوف و امثال ایشان، و برخی کودکان سیاسی آلت دست این کانون‌ها. اینان حتی سخنان دلسوزانه علی مطهری را تاب نیاورند و به او پرخاش کردند. به سوی بحرانی بزرگ می‌رویم. امروز شکاف‌هایی ایجاد خواهد شد غیرقابل جبران. تا این لحظه هنوز مجالی هست برای قانونمند کردن ساختار تعارضات سیاسی در ایران؛ ولی اگر حوادثی که حدس می‌زنم در بعد از ظهر و شامگاه رخ دهد، اندک امیدهای باقیمانده نیز، شاید برای همیشه، به باد خواهد رفت. "
14:1◄ توئیتر: به نقل از شاهدان عینی خیابان پاستور در تهران مملو از ماموران ضد شورش است/ نیروها ی ویژه جهت حفاظت از منطقه پاستور و بیت رهبری به سمت این منطقه روان شده اند / به علت احتمال حرکت مردم به سمت منزل موسوی، محله پاستور و بیت رهبری تحت تدابیر شدید امنیتی قرار گرفته است.
14:05 ◄ حکومت از ترس اعتراضات مردمی و هراس از خیزش معترضان و از دست دادن کنترل اوضاع، به تهدیدات روزافزون روی آورده است.  اسماعيل كوثری نايب رئيس كميسيون امنيت ملی و سياست خارجی مجلس از سرکوبگران خواست که با تظاهرات مردمی برخورد کنند. پیش از این نیز وزیر کشور، پاسدار محمد نجار تهدید کرده بود که با تجمعات برخورد خواهد کرد.
14:00 ◄ مهدی کروبی در نامه‌ای به صادق لاریجانی رئیس قوه‌ی قضائیه، خواست تا با نشکیل دادگاهی علنی، حقایق زودتر آشکار شوند. وی در این نامه آورده است: "آسایش و آرامش از مردم منطقه گرفته شده  و استرس و نگرانی برای ساکنین به صورت وحشتناکی بوجود آمده است. من برای آبروی حکومت به شما می گویم که این نوع رفتار از اسلام و جمهوری اسلامی و روحانیت عبور کرده و نگران این جریان بوده و هستم.بنده درخواستی دارم از جنابعالی که به زودی و از طریق قانونی، وعده هایی را که در سخنرانی ها داده اند، عملی گردد و دادگاهی علنی تشکیل گردد تا کیفرخواست و دفاعیات مطرح گردد. باشد که در دادگاهی عادل و علنی، مردم به حقیقت آگاهی یابند.در پایان به عوامل اصلی این محرکات مذبوحانه، اعلام می کنم که به یاری خداوند هیچ گونه تزلزلی در استواری مهدی کروبی در دفاع از حقوق برحق مردم ایران بوجود نخواهد آمد و تا آخرین لحظه در کنار مردم خواهم ماند."
13:50  در آستانه‌ی اعتراضات یک اسفند، یک دیپلمات دیگر رژیم ایران به مردم پیوست. به گزارش کمپین سفارت سبز، «احمد ملکی»، سرکنسول ایران در میلان ایتالیا، روز یکشنبه در اعتراض به سرکوب بیرحمانه‌ی مردم ایران و کشتار مردم بیگناه در 25 بهمن به دست رژیم، از سمت خود استعفا و به صفوف  مخالفین حکومت پیوست.